تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
349 [ و فرمود : ] آن كه به عيب خود نگريست ، ننگريست كه عيب ديگرى چيست ، و آن كه به روزى خدا خرسندى نمود ، بر آنچه از دستش رفت اندوهگين نبود ، و آن كه تيغ ستم آهيخت ، خون خود بدان بريخت ، و آن كه در كارها خود را به رنج انداخت ، خويشتن را هلاك ساخت ، و آن كه بىپروا به موجها در شد غرق گرديد ، و آن كه به جايهاى بدنام در آمد بدنامى كشيد ، و هر كه پر گفت راه خطا بسيار پوييد ، و آن كه بسيار خطا كرد شرم او كم ، و آن كه شرمش كم پارسايىاش اندك هم ، و آن كه پارسايىاش اندك ، دلش مرده است ، و آن كه دلش مرده است راه به دوزخ برده . و آن كه به زشتيهاى مردم نگرد و آن را ناپسند انگارد سپس چنان زشتى را براى خود روا دارد نادانى است و چون و چرايى در نادانى او نيست ، و قناعت مالى است كه پايان نيابد ، و آن كه ياد مرگ بسيار كند ، از دنيا به اندك خشنود شود ، و آن كه دانست گفتارش از كردارش به حساب آيد ، جز در آنچه به كار اوست زبان نگشايد . 350 [ و فرمود : ] ستمكار را سه نشان است : بر آنكه برتر از اوست ستم كند به نافرمانى ، و بر آن كه فروتر از اوست به چيرگى و آزار رسانى ، و ستمكاران را يارى كند و پشتيبانى . 351 [ و فرمود : ] چون سختى به نهايت رسد ، گشايش در رسد ، و چون حلقه‌هاى بلا سخت به هم آيد ، آسايش در آيد . 352 [ و يكى از ياران خود را فرمود : ] بيش در بند زن و فرزندت مباش كه اگر دوستان خدايند ، خدا دوستانش را ضايع ننمايد ، و اگر دشمنان خدايند ، ترا غم دشمنان خدا چرا بايد ؟ 353 [ و فرمود : ] بزرگترين عيب آن بود كه چيزى را زشت انگارى كه خود به همانند آن گرفتارى .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 423 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي