54
[ و فرمود : ] هيچ بىنيازى چون خرد نيست ، و هيچ درويشى چون نادانى و هيچ ميراثى چون فرهيخته بودن و هيچ پشتيبان چون مشورت نمودن .
55
[ و فرمود : ] شكيبايى دو گونه است : شكيبايى بر آنچه خوش نمىشمارى و شكيبايى از آنچه آن را دوست مىدارى .
56
[ و فرمود : ] توانگرى در غربت چون در وطن ماندن است و درويشى در وطن ، در غربت به سر بردن .
57
[ و فرمود : ] قناعت مالى است كه پايان نيابد .
58
[ و فرمود : ] مال مايهء شهوتهاست .
59
[ و فرمود : ] آن كه تو را - از گزندى - ترساند چون كسى است كه تو را مژده رساند .
60
[ و فرمود : ] زبان درندهاى است ، اگر واگذارندش بگزد .
61
[ و فرمود : ] زن كژدمى است ، گزيدنش شيرين .
62
[ و فرمود : ] چون تو را درودى گويند درودى گوى از آن به ، و چون به تو احسانى كنند ، افزونتر از آن پاداش ده ، و فضيلت او راست كه نخست به كار برخاست .
63
[ و فرمود : ] پايمرد ، خواهنده را - همچون - پر است .
64
[ و فرمود : ] مردم دنيا همچون سوارانند كه در خوابند و آنان را مىرانند .
65
[ و فرمود : ] از دست شدن دوستان ، غربت است .
66
[ و فرمود : ] روا نشدن حاجت ، آسانتر ، تا آن را از نا اهل خواستن . !
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 370
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٧٠