تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
54 [ و فرمود : ] هيچ بىنيازى چون خرد نيست ، و هيچ درويشى چون نادانى و هيچ ميراثى چون فرهيخته بودن و هيچ پشتيبان چون مشورت نمودن . 55 [ و فرمود : ] شكيبايى دو گونه است : شكيبايى بر آنچه خوش نمىشمارى و شكيبايى از آنچه آن را دوست مىدارى . 56 [ و فرمود : ] توانگرى در غربت چون در وطن ماندن است و درويشى در وطن ، در غربت به سر بردن . 57 [ و فرمود : ] قناعت مالى است كه پايان نيابد . 58 [ و فرمود : ] مال مايهء شهوتهاست . 59 [ و فرمود : ] آن كه تو را - از گزندى - ترساند چون كسى است كه تو را مژده رساند . 60 [ و فرمود : ] زبان درنده‌اى است ، اگر واگذارندش بگزد . 61 [ و فرمود : ] زن كژدمى است ، گزيدنش شيرين . 62 [ و فرمود : ] چون تو را درودى گويند درودى گوى از آن به ، و چون به تو احسانى كنند ، افزونتر از آن پاداش ده ، و فضيلت او راست كه نخست به كار برخاست . 63 [ و فرمود : ] پايمرد ، خواهنده را - همچون - پر است . 64 [ و فرمود : ] مردم دنيا همچون سوارانند كه در خوابند و آنان را مىرانند . 65 [ و فرمود : ] از دست شدن دوستان ، غربت است . 66 [ و فرمود : ] روا نشدن حاجت ، آسانتر ، تا آن را از نا اهل خواستن . !