را دعوى همان است . و پنداشتى كه من بد همهء خليفهها را خواستم و به كين آنان برخاستم .
اگر چنين است - و سخنت راست است - تو را چه جاى بازخواست است ؟ جنايتى بر تو نيايد تا از تو پوزش خواستن بايد « نه تو را ننگ است و نه عرصه بر تو تنگ » .
و گفتى مرا چون شترى بينى مهار كرده مىراندند تا بيعت كنم به خدا كه خواستى نكوهش كنى ستودى ، و رسوا سازى و خود را رسوا نمودى . مسلمان را چه نقصان كه مظلوم باشد و در دين خود بىگمان ؟ يقينش استوار و از دو دلى به كنار ؟ اين حجت كه آوردم براى جز تو خواندم ، ليكن از آنچه به خاطر رسيد بر زبان راندم . سپس كار مرا با عثمان ياد آوردى ، تو راست كه پاسخت دهند چه با او خويشاوندى . امّا كدام يك از ما دشمنىاش با عثمان بيشتر بود ؟ و در جنگ با وى راهبرتر ؟ آن كه يارى خود را از وى دريغ نداشت و او را به نشستن - و به كار مردم رسيدن - واداشت ؟ يا آن كه چون وى از او يارى طلبيد ، سستى ورزيد تا سپاه مرگ را بر سر او كشيد و حكم الهى بر وى جارى گرديد ؟ نه به خدا ، « خدا مىداند چه كسانى از شما از جنگ باز مىدارند ، و آنان كه به برادران خود مىگويند نزد ما بيائيد و جز اندكى در جنگ حاضر نمىشوند . » و از اين كه بر عثمان به خاطر برخى بدعتها خرده مىگرفتم ، پوزش نمىخواهم اگر ارشاد و هدايتى كه او را كردم گناه است ، « بسا كسا كه سرزنش شود و او را گناهى نيست . » « و گاه بود كه اندرزگو در معرض بدگمانى است » « من نمىخواهم جز آنكه كار را به سامان آرم چندان كه در توان دارم و توفيق من جز به خدا نيست . بر او توّكل كردم و به سوى او باز مىگردم » . و گفتى كه من و يارانم را پاسخى جز شمشير نيست ، راستى كه خنداندى از پس آنكه اشك ريزاندى . كى پسران عبد المطلب را ديدى كه از پيش دشمنان پس روند ، و از شمشير ترسانده شوند ! « لختى بپاى ! حمل به
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٩٣