تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
ايمان را خدا به خاطر ايمان وى باز مىدارد ، و مشرك را به خاطر شرك او از پاى در مىآرد . ليكن من بر شما از مرد دورويى مىترسم كه - به حكم شرع - داناست . او چيزى را مىگويد كه آن را نيكو مىشماريد و كارى مىكند كه آن را ناپسند مىداريد . « 28 »
و از نامهء آن حضرت است به معاويه در پاسخ او ، و آن از نيكوترين نامه‌هاست . اما بعد ، نامهء تو به من رسيد . در آن نامه ياد آور شده‌اى كه خدا ، محمّد ( ص ) را براى دين خويش اختيار نمود و او را به كسانى از يارانش كه تأييدشان كرد يارى فرمود . همانا روزگار چيزى شگفت از تو بر ما نهان داشت ، خبر دادنت از احسان خدا به ما و نعمت نبوت كه چتر آن را بر سر ما برافراشت . در اين يادآورى چونان كسى هستى كه خرما به هجر رساند ، يا آن كه آموزگار خود را به مسابقت خواند ، و گمان بردى كه برترين مردم در اسلام فلانند و فلان ، اگر آنچه گفته‌اى از هر جهت درست باشد تو را چه بهره از آن ؟ و اگر نادرست بود ، تو را از آن چه زيان ؟ تو را بدين چه كار كه چه كسى برتر است و كه فروتر ؟ و كه رعيّت و كه رهبر ؟ آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد به فرق نهادن ميان نخستين مهاجران و ترتيب رتبت آنان و شناساندن درجه‌هاى ايشان . هرگز ! « آوازى است نارسا » و گفتارى است نه به سزا كه محكومى به داورى نشيند ، و نادانى ، خود را صدر مجلس عالمان ببيند . اى مرد ! چرا خود نمىنشينى ؟ و كوتاه دستى خويش را نمىبينى ؟ و آن را كه با قدر تو سازگار است نمىگزينى ؟ تو را چه زيان از اين كه چه كسى شكست خورد ؟ و چه سود از اين كه گوى پيروزى را برد ؟ تو در بيابان گمراهى روانى و از راه راست رويگردان ، و من آنچه مىگويم نه براى آگاهانيدن توست ، كه آن نزد تو پيداست ، بلكه گفتهء من به خاطر يادآورى
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 291 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي