تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
بازگرد بدانچه معذور نيستى از ناشناختن آن ! كه فرمانبردارى را نشانه‌هاست آشكار و راههاست روشن و پديدار ، و راهى ميانه و گشاده ، و نهايتى كه هر كس دل بدان نهاده . زيركان بدان راه در شوند و سرافكندگان از آن به در شوند . هر كه از آن راه برگردد پاى از حق برون نهاده و در گمراهى در افتاده ، و خداى نعمتش را از وى باز دارد و عذابش را بر او فرود آرد . پس خود را بپاى ! بپاى ! چه خدا راه تو را برايت آشكار فرمود ، و همان جا كه هستى باش كه از طغيان تو را چه سود - . تا به حد زيانكارى تاختى و در منزل كفر جاى ساختى پيروى خواهش - نفست تو را به بدى و زيان در آورد . و به گمراهىات داخل كرد ، و به مهلكه‌ها در انداخت ، و راه را برايت دشوار ساخت . « 31 »
و از سفارش اوست به حسن بن على عليهما السلام كه آن را هنگام بازگشت از صفين ، در حاضرين نوشته است از پدرى كه در آستانهء فناست . و چيرگى زمان را پذيراست ، زندگى را پشت سر نهاده ، به گردش روزگار گردن داده ، نكوهندهء اين جهان است . و آرمندهء سراى مردگان ، و فردا كوچنده از آن . به فرزندى كه آرزومند چيزى است كه به دست نيايد ، روندهء راهى است كه به جهان نيستى در آيد . فرزندى كه بيماريها را نشانه است و در گروه گذشت زمانه . تير مصيبتها به دو پران است ، و خود دنيا را بندهء گوش به فرمان . سوداگر فريب است و فنا را وامدار ، و بندى مردن و هم سوگند اندوه‌هاى - جان آزار - ، و غمها را همنشين است و آسيبها را نشان ، و به خاك افكندهء شهوتهاست ، و جانشين مردگان . اما بعد ، آنچه آشكار از پشت كردن دنيا بر خود ديدم و از سركشى روزگار و روى آوردن آخرت بر خويش سنجيدم ، مرا از ياد جز خويش باز مىدارد ، و به نگريستنم بدانچه پشت سر دارم نمىگذارد جز كه من هر چند