تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
شكاريها هستيد كه مرگ - از جايهاتان - رانده است ، اگر بايستيد شما را بربايد و اگر بگريزيد ، به سر وقتتان آيد ، و پيوسته‌تر از سايه‌تان در پى شما آيد . مرگ به پيشانيهاتان چسبيده است و دنيا در پس شما در پيچيده . پس ، از آتشى بترسيد كه ژرفاى آن دور تك است ، و گرماى آن بىاندازه و عذاب آن تازه . سرايى كه در آن رحمتى نباشد و فريادى شنوده نگردد و نه بند اندوهى گشوده ، و اگر توانستيد كه هم از خدا سخت بترسيد و هم به دو گمان نيكو بريد ، اين دو را با هم فراهم آوريد ، كه بنده گمان نيك به پروردگار خود بدان اندازه برد كه از او بترسد ، و نيكو گمانتر مردمان به خدا كسى است كه ترس وى از خدا بيشتر باشد . و بدان اى محمد ، پسر ابو بكر ! كه من تو را بر مردم مصر والى گردانيدم ، مردمى كه در نظرم بزرگترين سپاهيان منند . پس تو را بايد كه با نفس خويش به پيكار در آيى و دين خود را حمايت نمايى ، هرچند كه در روزگار بيش از ساعتى نپايى ، و خدا را به خاطر خشنودى هيچيك از آفريدگانش به خشم مياور ، كه خشنودى خدا جاى نشين ديگر چيزهاست ، و چيزى نيست - كه توان گفت - جاى نشين رضاى خداست . نماز را در وقت معين آن به جاى آر ، و به خاطر آسوده بودن از كار پيش از رسيدن وقت آن را بر پاى مدار ، و آن را واپس مينداز به خاطر پرداختن به كار ، و بدان كه هر چيز از كار كه به جاى آرى ، پيرو نماز توست كه بر پا مىدارى . و از اين عهدنامه است همانا امامى كه به رستگارى خواند ، چون امامى نيست كه به گمراهى راند ، و آن كه دوست پيامبر است كجا در رتبهء دشمن پيامبر است . رسول خدا مىفرمود : من بر امتّم نه از مؤمن هراسانم و نه از مشرك ترسان ، چه مرد با