تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
سازوارند ، و به مقدار اختلاف آن از يكديگر به كنار . پس نيكو چهره‌اى بينى كانا و كوتاه همتى دراز بالا و نيكوكردارى زشت منظر ، و خرد جثه‌اى ژرفنگر ، و نيك سريرتى با سيرت ناخوش و سرگشته دلى آشفته هش ، و گشاده زبانى گويا با دلى آگاه و بينا . ( 235 )
و از گفته‌هاى آن حضرت است [ هنگامى كه رسول خدا ( ص ) را مىشست و كفن مىكرد ، گفت : ] پدرم و مادرم فدايت باد ، با مرگ تو رشته‌اى بريد كه در مرگ جز تو - كس چنان نديد - پايان يافتن دعوت پيامبران و بريدن خبرهاى آسمان ، چنان كه - مرگت - ديگر مصيبت زدگان را به شكيبايى واداشت و همگان را در سوكى يكسان گذاشت ، و اگر نه اين است كه به شكيبايى امر فرمودى ، و از بيتابى نهى نمودى ، اشك ديده را با گريستن بر تو به پايان مىرسانديم . و درد همچنان بى درمان مىماند ، و رنج و اندوه ، هم سوگند جان ، و اين زارى و بيقرارى در فقدان تو اندك است ، ليكن مرگ را باز نتوان گرداند ، و نه كس را از آن توان رهاند . پدر و مادرم فدايت ، ما را در پيشگاه پروردگارت به ياد آر و در خاطر خود نگاه دار ! ( 236 )
و از گفته‌هاى آن حضرت است كه آنچه را پس از هجرت رسول ( ص ) رخ داد ، تا هنگامى كه خود در مدينه به دو رسيد در آن آورده . در پى رسول خدا ( ص ) بودم و هر جا خبر او پرسيدم ، و شنودم تا به « عرج » رسيدم [ در گفتارى طولانى آمده است . ] [ گفتهء آن حضرت « فأطأه ذكره » از گفته‌هايى است در نهايت ايجاز