پسر عباس ! عثمان جز اين نمىخواهد كه من چون شتر آبكش بوم ، با دلوى بزرگ پيش آيم و پس روم . به من فرستاد تا بيرون روم ، سپس فرستاد تا بازگردم و اكنون فرستاده است تا بيرون شوم . به خدا كوشيدم آزار مردم را از او باز دارم ، چندان كه ترسيدم در اين كار گناهكارم .
( 241 )
و از سخنان آن حضرت است
كه در آن ياران خود را براى جهاد بر مىانگيزاند و خدا گزاردن سپاس خود را در گردن شما نهاده است ، و كار - حكومت - خويش را - در دستتان - گذارده ، و در مسابقت جايى محدود فرصتتان داده تا براى پيش افتادن - برخيزيد - و با يكديگر بستيزيد . پس ميان را استوار ببنديد ، و زيادت دامن را براى كار در چينيد ، كه نتوان هم - نقش مهترى - بر صفحهء انديشه بست ، و هم بر خوان مهمانى - آسوده - نشست . چه بسيار خواب - شبانگاه - كه تصميمهاى روز را در هم شكست و - گرد - تاريك - فراموشى - كه بر آيينهء همتّها نشست . [ و درود و سلام بسيار بر سيّد ما محمد ( ص ) ، پيامبرى كه ناخوانا بود و نا نويسا ، و بر خاندان او كه چراغهاى شبهاى تارند و دستاويزهاى استوار . ]