خانههاشان گورستان شد و دارايىشان مرده ريگ اين و آن . آن را كه نزدشان آيد نشناسند كيست ، و آن را كه براىشان بگريد ننگرند كه گريست ؟
و آن را كه بخواندشان پاسخ ندهند كه سخنت چيست . پس ، از دنيا بپرهيزيد كه سخت بيوفاست و فريبنده . نيرنگبازى است بخشنده و منع كننده ، از اين دست پوشنده ، از آن دست رخت كننده . نه آسايشش بپايد ، و نه رنجش به سرآيد ، و نه بلايش بياسايد .
و از اين خطبه است ، در صفت زاهدان
مردمى بودند در دنيا ، كه نمىدانستند دنيا چيست ، در آن چون كسى به سر بردند كه از مردم دنيا نيست . كار از روى بصيرت كردند و در آنچه از آن پرهيزشان بايد سبقت جستند . تنهاشان - اينجا به كوشش است ليكن به حقيقت - ميان مردم آخرت در گردش است . مردم دنيا را مىبينند كه مرگ تنهاشان را بزرگ مىپندارند ، اما آنان مرگ دلهاى زندگان را بزرگتر مىشمارند .
( 231 )
و از خطبههاى آن حضرت است
كه در ذوقار ، هنگامى كه به بصره مىرفت خواند ، واقدى آن را در كتاب جمل آورده است . آنچه را به دو فرمودند آشكار گرداند ، و پيامهاى پروردگارش را رساند . پس خدا به دو شكستها را بست ، و گشادگيها را به هم پيوست . و خويشاوندان را كه دشمن بودند به دو ، با هم مهربان ساخت از آن پس كه دشمنى سينههاشان را مىسوخت و كينههاى افروخته دلهاشان را مىگداخت .
( 232 )
و از سخنان آن حضرت است
[ كه به عبد اللَّه بن زمعة فرمود ، و عبد اللَّه از شيعيان او بود ، در خلافت امام نزد او آمد و مالى از - بيت المال - خواست امام ( ع ) فرمود : ]