تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
اين مال نه از آن من است و نه از آن تو . بلكه فيىء است ، و از آن همهء مسلمانان ، و براى به خدمت گرفتن شمشير آنان . اگر تو در جنگ با آنان يار باشى چون ايشان ، از مال برخوردار باشى ، و گرنه آنچه به دست آورند ، نبايد ديگران بخورند . ( 233 )
و از سخنان آن حضرت است بدانيد كه زبان پاره‌اى است از انسان . اگر آدمى سخن گفتن نتواند ، زبان او را گويا نگرداند ، و اگر بر گفتار توانا بود ، گويايى به زبان مجال درنگ ندهد . ما اميران گفتاريم . سخن - به تعليم ما - ريشه دوانيده و شاخه‌هاى خود را بر سر ما تنيده . بدانيد خدايتان بيامرزاد ! شما در زمانى به سر مىبريد كه گويندهء حق اندك است در آن ، و زبان در گفتن راست ناتوان . آنان كه با حقّاند خوارند و مردم به نافرمانى - خدا - گرفتار ، و سازش با يكديگر را پذيرفتار . جوانشان بدخو و پيرشان گنهكار . عالمشان دورو ، قارىشان سود خودجو - نه خردشان سالمند را حرمت نهد ، و نه توانگرشان مستمند را كمك دهد . ( 234 )
و از سخنان آن حضرت است [ - ذعلب يمانى از احمد پسر قتيبه ، از عبد اللَّه پسر يزيد ، از مالك پسر دحيه روايت كند كه : نزد امير المؤمنين ( ع ) بودم ، سخن از اختلاف مردم رفت . امام فرمود : ] سرشت مردمان از يكديگر جداشان ساخته است ، و ميانشان تفرقه انداخته ، كه تركيبشان از پاره‌اى زمين است كه شور و يا شيرين است ، و خاكى درشت يا نرمين . پس ، آنان به اندازهء نزديكى زمينشان با هم