تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
خدايا ! اگر در پرسش خود درمانم يا راه پرسيدن را ندانم ، صلاح كارم را به من نما و دلم را بدانچه رستگارى من در آن است متوجه فرما ! كه چنين كار از راهنماييهاى تو ناشناخته نيست و از كفايتهاى تو ناساخته نه . خدايا ! كار مرا به بخشايش خود واگذار ، نه به عدالت - اى بخشندهء كردگار - . ( 228 )
و از سخنان آن حضرت است خدايش پاداش دهاد ، بدانچه آزموده شد و انجام داد . كجيها را راست كرد و بيماريها را به صلاح آورد ، فتنه را پشت سر انداخت و سنّت را بر پا ساخت ، با دامن پاك در گذشت و با اندكى از آ ك . به خير آن رسيد و از شرّ آن رهيد ، فرمان خدا را گزارد ، و از او ترسيد چنان كه بايد ، رفت و امّت را واگذارد پراكنده كه فراهم نيايد و نه گمراه در آن راه برد و نه يابندهء راه با يقين به راهى كه يافته بنگرد . ( 229 )
و از گفته‌هاى آن حضرت است [ در وصف بيعت خود به هنگام خلافت ، و پيش از اين مانند آن با لفظهاى ديگرى گذشت . ] و دستم را گشوديد ، بازش داشتم ، و آن را كشيديد ، نگاهش داشتم ، سپس بر من هجوم آورديد همچون شتران تشنه كه روز آب خوردن به آبگيرهاى خود در آيند - و دوش و بر هم را سايند - چندان كه - از هجوم مردمان - بند پاى افزار بريد وردا افتاد ، و ناتوان پامال گرديد . و خشنودى مردم در بيعت من بدانجا رسيد كه خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان لرزان بدانجا روان ، و بيمار - براى بيعت - خود را بر پا مىداشت ، و دختران جوان - براى ديدن آن منظره - سر برهنه دوان .