شما بودند روانيد كه زندگانىشان از شما درازتر بود ، و خانههاشان بسازتر و يادگارهاشان ديريازتر . كنون آواهاشان نهفته شد ، و بادهاشان فرو خفته .
تنهاشان فرسوده گرديد ، خانههاشان تهى ، و نشانههاشان ناپديد . كاخهاى افراشته و بالشهاى انباشته را به جا نهادند ، و زير خرسنگها و درون گورهاى به هم چسبيده فتادند ، جايى كه آستانهاش را ويرانى پايه است ، و استوارى بنايش را خاك ، مايه . جاى آن نزديك است ، و باشندهء آن دور و به كنار ، ميان مردم محلهاى ترسان ، به ظاهر آرام و در نهان گرفتار . نه در جايى كه وطن گرفتهاند ، انس گيرند و نه چون همسايگان يكديگر را پذيرند . با آن كه نزديك به هم آرميدهاند خانهء هم را نديدهاند و چسان يكديگر را ديدار كنند كه فرسودگىشان خرد كرده است ، و سنگ و خاك آنان را در كام فرو برده . گويى شما هم به جايى رفتهايد كه آنان رفتهاند ، و آن خوابگاه به گروتان برداشته و آن امانت جاى شما را در كنار خود داشته . پس چگونه خواهيد بود اگر كار شما به سر آيد و گورها گشايد ؟ « آن هنگام آزموده مىشود هر كس بدانچه پيشاپيش فرستاده ، و بازگردانيده مىشوند به سراغ خدا كه مولاى راستين آنهاست و به كارشان نيايد آنچه به دروغ بر مىبافتند . »
( 227 )
و دعايى از آن حضرت است
خدايا ! تو به دوستانت از همه بىپژمانترى ، و براى آنان كه به تو توّكل كنند از هر كس كاردانتر . بر نهانىهاشان بينايى و به درونهاشان آگاه ، و بر مقدار بينش آنان دانا . رازهاشان نزد تو آشكار است ، و دلهاشان در حسرت ديدار تو داغدار . اگر غربتشان به وحشت در اندازد ، ياد تو آنان را آرام سازد ، و اگر مصيبتها بر آنان فرو بارد به تو پناه آرند و روى به درگاه تو دارند ، چه مىدانند سر رشتهء كارها به دست توست ، و از قضايى خيزد كه پاى بست توست .