روى از او گرداندهاى او روى به تو گرداند و تو را به خواستن بخشايش از خود مىخواند و - جامهء - كرم خويش بر تو مىپوشاند ، و تو از او رويگردانى و ديگرى را خواهان . پس چه نيرومند است و بزرگوار ، و چه ناتوانى تو و بىمقدار ، و چه گستاخ در نافرمانى پروردگار . در سايهء پوشش او مىآرامى ، و در پهنهء بخشايش او مىخرامى ، نه بخشش خويش را از تو بريده ، و نه پردهء خود را بر تو دريده ، بلكه چشم به هم زدنى بى احسان او به سر نبردهاى ، در نعمتى كه بر تو تازه گردانيده ، يا گناهى كه بر تو پوشانيده ، يا از بلاييت رهانيده . - با نافرمانى اين چنين به نعمتش اندرى - پس چه گمان به دو برى ، اگر وى را فرمان برى ؟ به خدا اگر اين رفتار ميان دو كس بود كه در قوّت برابر بودند ، و در قدرت همبر - و تو يك تن از آن دو بودى - ، نخست خود را محكوم مىنمودى كه رفتارت نكوهيده است و كردارت ناپسنديده . سخن به راست بگويم ، دنيا تو را فريفته نساخته ، كه تو خود فريفتهء دنيايى و بدان پرداخته . آنچه را مايهء عبرت است برايت آشكار داشت ، و ميان تو و ديگرى فرقى نگذاشت . او با دردها كه به جسم تو مىگمارد ، و با كاهشى كه در نيرويت پديد مىآرد ، راستگوتر از آن است كه با تو دروغ گويد و وفادارتر از آنكه با تو راه خيانت پويد ، و بسا نصيحتگويى از سوى دنيا كه وى را متهم داشتى و راستگويى كه گفتهء او را دروغ پنداشتى . اگر در پى شناخت او باشى در خانههاى ويران ، و سرزمينهاى خالى از مردمان ، اندرزهايى چنان نيكو فراياد تو آرد ، و نمونههايى براى گرفتن پند پيش چشمت دارد ، كه او را همانند دوستى يا بى مهربان ، و از بدبختى و تباهىات نگران ، و دنيا خانهاى است خوب براى كسى كه آن را چون خانه نپذيرد ، و محلى است نيكو براى آن كه آن را وطن خويش نگيرد ، و همانا فردا خوشبختان دنيا آنانند كه امروز از آن گريزانند . آن گاه كه زمين لرزيدن گيرد - و صرصر مرگ وزيدن - ، و رستاخيز روى آرد ، با همهء هراس كه دارد ، و به هر كيش پيروانش پيوندند و به هر پرستنده پرستندگانش و به هر مهتر فرمانبرانش . پس ديدهاى در فضا گشاده و گامى آهسته در زمين نهاده نماند ، جز كه در ترازوى داد و محكمهء عدالت بنياد
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 258
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٥٨