تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
خدا از حالشان آگاه است و از كوشششان خشنود و مقامشان نزد او محمود ، دست دعا به خدا بر مىدارند ، و آمرزش او را اميدوارند . درويشانىاند در گرو بخشش حق مانده ، اسيرانى در ساحت عظمت او خوار نشانده . درازى مدّت اندوه دلهاشان را شكسته و گريهء فراوان ديده‌هاشان را خسته . هر در خواهش از خدا كه فراز است ، دستى از آنان به كوفتن آن دراز است . از كسى مىخواهند كه پهنهء بخشش او را تنگى نيست ، و خواهندگانش را نوميدى نيست . پس حساب نفس خود را براى خود گير كه ديگران را حسابرسى است - چير - . ( 223 )
و از سخنان آن حضرت است كه هنگام تلاوت * ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ) * برگفت انسان - از هر سؤالى دليلش بىپاتر است ، و از هر فريب خورده عذرش ناپذيراتر . چون به شناخت خود نادان است خود را پسندد . و بر خود نازان است . اى انسان ! تو را بر گناه چه چير كرده است ؟ و بر پروردگارت چنين دلير ؟ چرا به كشتن خود ناپژمانى ، مگر دردت را درمان نيست ، و يا بيداريت از اين خواب گران نيست ؟ تو كه بر ديگرى مهربانى چرا در كار خود وامىمانى ؟ بسا كه يكى را در تابش آفتاب بينى و او را به سايه آرى ، يا بر گرفتارى كه بيمارى وى را گداخته از روى رحمت اشك بارى ! پس چه تو را بر درد خود شكيبا نمود ، و در مصيبتت توانايى بخشود ، و در گريستن بر نفس خويش كه نزد تو گرانبهاترين جانهاست ، به شكيبايىات امر فرمود ؟ و چگونه بيم كيفرى بيدارت نمىسازد كه شبانگاه بر تو بتازد . حالى كه با نافرمانى خدا خود را - تباه ساخته‌اى - و در پنجهء قهرش انداخته . پس سستى دل را با پايدارى درمان كن ، و خواب غفلت ديده‌ات را به بيدارى . و طاعت خدا را بپذير و به ياد او انس گير . و به خاطر آر آن گاه كه تو