و ما را پوشاك فرسودگى در بر است و سختى تنگى گور بر سر ، وحشت را به ارث مىبريم از يكديگر . سرايهاى خاموش بر سرمان فروريخت - و خاك بر پيكرمان بيخت - چندان كه زيبايى تنهامان بر پا نماند و آب و رنگ چهرههامان برجا ، و ماندنمان در خانهء وحشت دراز و ديرپا . نه از اندوهى گشايشى يافتيم ، و نه از تنگى جاى ، فراخى و رهايشى . و اگر تصويرشان در آيينهء خردت آشكار شود ، يا آنچه پس پرده نهان است براى تو پديدار كه چسان گوشهاشان از انبوه خزندگان ناشنواست و ديدهشان از خاك سرمه كشيده و نابيناست ، و زبانهاشان در كام از پس گشادگى و فصاحت بريده است و دلها در سينههاشان از پس بيدارى آرميده ، و در هر يك از اندامهاشان پوسيدگى تازه آسيب رسانيده و آن را زشت و تباه ساخته ، و راههاى رسيدن آفت را بدانها آسان گردانيده . - در معرض تباهى فتاده - آسيبها را گردن نهاده ، نه دستهايى كه بلا را باز دارد ، نه دلهايى كه ناله و فرياد برآرد . دلهايى را بينى از اندوه خسته ، و ديدههايى خار غم در آن شكسته ، در هر يك از اين اطوار ناهنجار حالتى است كه دگرگون نشود و سختىاى كه بر طرف نگردد . و زمين چه پيكرها كه در كام خود فرو برد ، گرانقدر و ارجمند خوش آب و رنگ و دلپسند . در دنيا خوش خورده ، در ناز و نعمت به سر برده گاه اندوه به شادى مىپرداخت و هنگام مصيبت خود را سرگرم مىساخت تا صفاى عيش او تيره نگردد ، و نه سپاه اندوه بر لذتش چيره . به ناگاه هنگامى كه او به دنيا و دنيا به دو مىخنديد ، و در چار بالش زندگى خويش بيخبرانه مىغلطيد ، روزگار خار مصيبت در دلش خست ، و قوتهايش را در هم شكست . بلاها از نزديك به دو نگريست ، بيمارى به دو روى آورد كه نمىدانست از كجا و چيست ، و اندوهى كه نهان درون او را مىكافت ، و او آن را مىجست و نمىيافت ، و سستيها در او پديد گرديد ، حالى كه از همه وقت تندرستتر بود و نشانى از بيمارى در خود نمىديد . پس هراسان روى به پزشكان آورد و به دستورشان
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 254
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٥٤