تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
پس اسلام نزد خدا استوار پايه است و افراشته بنيان ، برهانش روشن است و روشنىاش تابان ، قدرتش ارجمند است و نشانه‌هايش بلند و در افتادن با آن ناممكن - و مايهء ريشخند - . پس آن را بزرگ بشماريد ، و پيرويش كنيد و حق آن را بگزاريد ، و در جايى كه شايستهء آن است فرودش آريد . پس خدا محمد را كه درود وى بر او و ياران او باد به حق برانگيخت ، آن گاه كه پايان دنيا نزديك بود و آخرت روىآور و جهان پس از روشنى و زيبايى ، تاريك . زندگى مردمش دشوار ، و آرام جاى آنان ناهموار ، جهان به نيستى و فرو ريختن نزديك گرديده ، مدت آن به سر رسيده ، و نشانه‌هاى آن پديد و پيوند مردمش با آن بريده ، و حلقه‌هاى پيوندشان از هم دريده ، و اسباب از هم گسيختگىشان بسيار ، و نشانه‌هاى رستگارى ناپايدار ، و زشتيهاى دنيا آشكار ، رشتهء عمرش كوتاه - و به سر رسيدنش نمودار - . اين هنگام خدا او را مأمور رساندن شريعت - به مردمان - كرد و موجب ارجمندى امت ، و بهار مردم زمانش ، و مايهء سربلندى يارانش ، و موجب شرف ياورانش . پس فرو فرستاد بر او قرآن را ، نورى كه چراغهاى آن فرو نميرد ، و چراغى كه افروختگىاش كاهش نپذيرد ، و دريايى كه ژرفاى آن كس نداند ، و راهى كه پيمودنش رهرو را به گمراهى نكشاند . و پرتوى كه فروغ آن تيرگى نگيرد ، و فرقانى كه نور برهانش خاموش نشود ، و تبيانى كه اركانش ويرانى نپذيرد ، و بهبوديى كه در آن بيم بيمارى نباشد ، و ارجمنديى كه يارانش را شكست و ناپايدارى نباشد ، و حقى كه ياورانش را زيان و خوارى نباشد . پس قرآن معدن ايمان است و ميانجاى آن ، و چشمه‌سار دانش است و درياهاى آن ، و باغستان دادست و آبگيرهاى آن ، و بنياد اسلام است و بنلاد استوار آن . واديهاى حقيقت است و سبزه‌زارهاى آن ، و دريايى است كه بردارندگان آب آن را خشك نگردانند ، و چشمه‌سارهاست كه آب كشندگان ، آب آن را به ته نرسانند ، و آبشخورهاست كه در آيندگان آب آن را كم نكنند ، و منزلگاههاست كه مسافران راهش را گم نكنند ، و نشانه‌هاست كه روندگان از نظرش دور ندارند ، و پشته‌هاست كه روى آورندگان از آن نگذرند و آن را نگذارند . خدايش مايهء سيرابى دانشمندان كرده است ، و بهار دلهاى فقيهان و مقصد راههاى پارسايان ، و دارويى كه از پس آن بيمارى نيست و نورى كه با آن تارى نيست ، و ريسمانى كه گرفتنگاه آن استوار است و پناهگاهى كه قلَّهء آن