تن و چوبدستيها در دست ، و با او پيمان نهادند به جاودانگى سلطنت و دوام و ارجمندى و عزّت اگر مسلمانى پذيرد - و راه طغيان پيش نگيرد - فرعون گفت : « از اين دو تعجب نمىكنيد ، كه شرط جاودانگى ملك و هميشگى عزّت مرا مىپذيرند ، و خود - چنين كه مىبينيد - در خوارى و فقر اسيرند - فرستندهء آنان كيست ؟ - و چرا دستبندها و گردنبندهاى زريّن بر ايشان آويزان نيست ؟ » زر و گرد آوردن آن را بزرگ داشت ، و پشم و پوشيدن آن را خوارى پنداشت . و اگر خداى سبحان اراده مىفرمود آن هنگام كه پيامبران خود را مبعوث نمود ، تا براى آنان گنجهاى زر را بگشايد ، و كانهاى طلاى ناب را آشكار نمايد ، و باغستانها ، و درختستانها ، و ددگان زمين ، و پرندگان آسمان را بر آن جمله بيفزايد ، چنين مىكرد و اگر كرده بود نه پاداش مانده بود ، و نه امتحان ، و نه اخبار - آسمان و آمدن پيامبران - و نه پذيرندگان دعوت مزد آزمودگان را سزاوار بودند ، و نه مؤمنان از پاداش نيكوكاران برخوردار ، و نه اسمها معنيهاى خود را نمودار ، ليكن خداى سبحان فرستادگان خود را در ارادهشان نيرومند گرداند ، و در آنچه ديدهها از ظاهر آنان مىبيند خوار نماياند با قناعتى كه دل و چشمها را از بى نيازى پر دارد ، و درويشيى كه ديدهها و گوشها را پر بيازارد ، و اگر پيامبران را نيرويى بود كه با آن به ستيز نتوان برخاست ، و عزّتى كه از آن نتوان كاست ، و پادشاهى كه مردمان گردن به سوى آن كشند ، و آرزومندان رخت بر اشتران بسته روى به سوى آن نهند ، بر مردمان آسانتر بود كه از قدرت آنان عبرت پذيرند ، و راه گردنكشى پيش نگيرند ، ليكن در چنين حال ايمانشان يا از بيم جان بود و يا اميد - به دست آوردن نان و چنان ايمان و كار نيكو ، خالص نمىنمود - بلكه نيم از ترس و نيمى به رغبت بود . امّا خداى سبحان خواست تا از پيامبران او را فرمانبردار بودن ، و كتابهاى او را باور نمودن ، و به درگاه او فروتنى كردن و فرمان او را به خوارى گردن نهادن ، و پيشانى طاعت به درگاه او سودن ، كارهايى باشد خاصّ او - كه از دل خيزد - و چيزى با آن نياميزد ، و هرچه سختى و آزمايش سترگ ، پاداش و مكافات بزرگ .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 215
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢١٥