تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
دشمن بشماريد : شيطان و سپاهيان او ، كه او را در هر ملَّتى سپاهيان است و ياران و پيادگان و سواران . همچون - قابيل - مباشيد كه بر برادر خود تكبّر نمود ، و خدا او را هيچ برترى نداده بود جز كه او خود را بزرگ پنداشت ، چون حسد وى را به دشمنى - برادر - واداشت ، حميّت ، آتش در دل او فروزيد و شيطان باد كبر در دماغ وى دميد ، و خدا كيفر او را پشيمانى داد ، و گناهان قاتلان را تا روز قيامت در گردن او نهاد . هان بدانيد ! كه سركشى را از حدّ گذرانديد و با رويارويى آشكارا با خدا ، و صفآرايى برابر مؤمنان ، زمين را در تباهى كشانديد . خدا را ! خدا را ! بپرهيزيد از بزرگى فروختن از روى حميّت ، و نازيدن به روش جاهليّت كه حميّت زادگاه كينه است و شيطان را دمدمه جاى - ديرينه - كه بدان امّتهاى پيشين را فريفت و مردمان را در روزگاران ديرين ، تا آنكه در تاريكيهاى نادانى او پنهان شدند ، و در مغاكهاى گمراهيهاى وى نهان . به راندن او رام روان ، و آسان وى را به فرمان ، و او كارى را در پيش گرفت كه دلها در پذيرش آن همداستان بود ، و ساليان از پس ساليان در پى آن خواهش روان ، و - با - تكبّرى بر دلها سنگينى كنان . هان بترسيد ! بترسيد ! از پيروى مهتران و بزرگانتان كه به گوهر خود نازيدند و نژاد خويش را برتر ديدند ، و نسبت آن عيب را بر پروردگار خود پسنديدند و بر نعمت خدا در حقّ خويش انكار ورزيدند ، به ستيزيدن برابر قضاى او و بر آغاليدن بر نعمتهاى او . پس آنان پايه‌هاى عصبيّتند و ستونهاى فتنه و شمشيرهاى نازش - به خوى - جاهليّت . پس ، از - نافرمانى - خدا بپرهيزيد و با نعمتهايى كه به شما داده مستيزيد ، و به فضيلتى كه شما راست - بر ديگرى - رشك مبريد ، و ناپاك گوهران را پيروى مكنيد ، - و افسونشان را مخريد - آنان كه كوشيديد تا آب تيره طينتشان را به جاى صافى طبيعت خود نوشيديد ، و فطرت بى آك خويش را با مزاج بيمارشان