گويى باندك زمان آنچه از دنيا بود نمانده است ، و آنچه از آخرت است پاينده است ، و هر - عمر - شمرده به سرآيد ، و هر چه چشمداشتنى است ، در آيد ، و هر چه در آمدنى است نزديك است و به زودى رخت گشايد .
از اين خطبه است :
دانا كسى است كه قدر خود را بشناسد ، و در نادانى مرد اين بس كه پايهء خويش را نشناسد . از دشمن روىترين مردمان بندهاى است كه خدا او را به خود واگذارد ، تا از راه راست به يك سو شود ، و بىراهنما گام بردارد . اگر به كار دنيايش خوانند ، چست باشد ، و اگر به كار آخرتش خوانند ، تنبل و سست باشد . گويى آنچه براى آن كار كند بر او بايسته است ، و آنچه در آن سستى ورزد ، از او ناخواسته .
از اين خطبه است :
و اين روزگارى است كه در آن رهايى نيابد ، جز با ايمانى بىنام و نشان ، گمنام در نظر مردمان . اگر باشد ، نشناسندش ، و اگر نباشد ، نپرسندش . اينان چراغهاى هدايتند و راهنمايان شبروان بيابان ضلالت . نه فتنه جويند و نه سخن اين را بدان رسانند ، و نه زشتى كسى را به گوش اين و آن خوانند . خدا درهاى رحمت خود را به روى اينان گشوده است ، و سختى عذاب خويش را از آنان بر طرف فرموده . اى مردم ! به زودى بر شما روزگارى خواهد آمد كه اسلام را از حقيقت آن بپردازند ، همچون ظرفى كه واژگونش كنند و آن را از آنچه درون دارد تهى سازند . مردم ! همانا ، خدا شما را پناه داده است ، و بر شما ستم روا ندارد ، امّا پناهتان نداده است كه در بوتهء آزمايشتان در نيارد ، و گفته است ، « جلّ من قائل » همانا در اين نشانههاست و گر چه بوديم ما آزمايندگان .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٩٥