( 101 )
و خطبهء ديگرى از او است
پيش از هر چيزى است كه آن را نخستين انگارند ، و پس از هر چيزى است كه او را آخرين شمارند . چون پيش از او چيزى نيست ، بايست كه او را ابتدايى نباشد ، و چون پس از او چيزى نيست او را انتهايى نباشد ، و گواهى مىدهم كه : خدا يكى است و جز او خدايى نيست . گواهيى كه موافق است با آن نهان و عيان ، و هم دل و هم زبان . اى مردم ! مخالفت با من شما را به گناه واندارد ، و نافرمانى من به سرگردانىتان در نيارد . و چون سخن مرا مىشنويد به گوشهء چشم به يكديگر منگريد ، و آن را نادرست مشمريد . به خدايى كه دانه را كفيده ، و جانداران را آفريده ، آنچه شما را از آن خبر مىدهم از رسول امّى است - و سخن من با گفتهء او يكى است - . رساننده ، خبر دروغ نگفته ، و شنونده نادان نبوده . گويى مردى را مىبينم سخت گمراه - دينش در راه دنيا تباه - كه از شام بانگ بردارد و در تازد ، و درفشهاى خود را پيرامون كوفه بر پا سازد . و چون دهان گشايد ، و سركشى كند ، و به فرمان نيايد ، و جور و ستم از حدّ درگذرد ، فتنه دندان خود را در فتنهانگيزان فرو برد . موج پيكار از هر سو پديدار گردد و چهرهء ترش روزگار آشكار . شب و روز بارور رنج و سختى بسيار . چون كشت او به بار رسيد و ميوهء او آبدار گرديد ، و چون شتر مست بخروشيد ، و چون برق بدرخشيد ، سپاه فتنه از هر سو درفش بر بسته برخيزد ، و چون شب تار و درياى زخّار ، روى آرد و به هم در آميزد . آن هنگام چه تندر بلا كه كوفه را ويران سازد ، و چه تندبادها كه بر آن بگذرد و برج و بارويش را در اندازد ، و ديرى نپايد كه دو سپاه درهم ريزند ، و تودهها به هم آويزند و با يكديگر بستيزند . آنچه از خير و رستگارى بر پاست بدورند و آنچه درويده است ، خرد كنند .
( 102 )
و از سخنان اوست كه همچون خطبه است
و آن روزى است كه خدا پيشينيان و پسينيان را در آن فراهم آرد ، براى