است كه بامر او قيام نمايد ، و حكمت ذاتى او دلالت دارد بر اينكه تمام افعال او جل جلاله بر وفق حكمت و مصلحت است ، زيرا كه خلق و نظم عالم ، و عجائب خلقت ، و ارتباط بعضى از آن ببعض ديگر در فوائد ظاهره و باطنه ، خود دليل است بر اينكه خالق و صانع آنها داراى كمال حكمت و علم و قدرت و عظمت است .
و همچنين آنچه از اوصاف الهى كه در قرآن ، يا بنقل صحيح از انبياء و اوصياء و اولياء عارفين عليهم السلام وارد شده است ، از قبيل مريد و كاره و سميع و بصير ، و اينكه غضب مينمايد ، و راضى مىشود ، و ساير صفات حضرتش جل جلاله ، هيچ يك بصفات ما و صفات ساير محدثات شباهت و مناسبت ندارد ، زيرا كه اگر خداوند در مدرك بودن مثل ما باشد ، يا مثل ما متحيز در مكان بوده باشد ، يا در حقيقت و صفات يا جهتى از جهات شبيه به - متحيزات باشد ناچار محتاج بقادرى خواهد بود كه از اين نقائص منزه بوده باشد ، بلكه حقيقت ذات و صفات او بوهم و عقل بشر نيايد ، و بحواس و عقول درك نشود .
چگونه حقيقت حضرتش را توان درك كرد ؟ و حال اينكه براى او كيفيتى نيست كه به آن درك شود ، و بسيارى از عقلاء از فهم حقيقت عقل و روح و نفس عاجزند ، و حال اينكه اثرى از آثار او جل جلاله بيش نيستند ، پس كسى كه از فهم و ادراك اثرى كه هميشه با او مصاحب است ، و شب و روز به او اختصاص دارد عاجز است ، چگونه در اسرار و حقايقى كه مؤثر حقيقى براى آن راهى قرار نداده است طمع نمايد ؟ آن مؤثرى كه عقول تمام عالم از وصف اقتدارش عاجز مانده و اقرار بعجز و ناتوانى خود دارند .
فصل چهل و يكم
و اى فرزندم اگر از كسى بشنوى كه : همه موجودات از علت موجب و غير مختار پديد آمدهاند ، بدان كه حتما هذيان و ياوهايست كه از روى جهل و نادانى صادر شده ، و من مختار بودن علت حقيقى را بطورى براى تو ثابت نمايم كه هيچ گونه شك و شبههء براى تو و غير تو از صاحبان اعتبار و بصيرت باقى نماند ، و آن اينست كه تو خود بالوجدان ميدانى كه با اينكه اثرى از آثار او جل و علا هستى مختار هستى ، و اگر علت وجود تو و