فصل بيست و ششم
اى فرزندم محمد و اى كسانى كه اين كتاب را مطالعه مينمائيد ، بدانيد : كه من اين مطالب را از روى جهل بعلم كلام و آنچه در آن است از سؤال و جواب ، و نقض و ابرام نگويم ؟ بلكه آنچه محل حاجت است از آن دانستهام و كتابهائى در اين علم خواندهام ، پس از آن آنچه بىنيازكننده از آنست دانستهام ، و در خطبه كتاب ( المحجة لثمرة المهجة ) چگونگى اشتغال خود را به اين علم . و اينكه نزد چه كسانى اشتغال داشته ، و اينكه چه سبب شد كه از ضايع كردن عمر در پيروى نمودن از ايشان صرف نظر نمودم ذكر كردهام .
و لكن تو اى فرزندم محمد كه خداوند در عمر و معرفت تو بركت دهد ، و بر شرف تو در دنيا و آخرت بيافزايد ، بدان كه ، هر گاه استاد به شخص مبتدى بگويد : براى تو راهى به معرفت خدا نيست مگر به نظر كردن در جوهر و جسم و عرض ، و اينكه حادث بودن جسم ثابت نشود مگر به حركت و سكون - چنانچه قبلا به آن اشاره شد - البته مبتدى بر حسب فطرت خود اين مطالب را درك نكند ، و زيادى اعراض را بر اجسام نداند ، و به آن انس و و آشنائى ندارد ، و به چشم سر هم زيادى حركت و سكون را بر جسم منتقل از مكان به مكانى حس نميكند ، بلكه ادراك و فهم اين مطالب محتاج به زحمت و مشقت زياد . و صرف كردن وقت بسيار در تصور حد جسم و تصور عرض و تحقيق زيادتى آنها بر اجسام ، و حفظ آن چه به آن تعلق دارد از معنى و كلام است .
و چه بسا استاد خود در مقام تعريف اين مطالب از اينكه الفاظ متداول در نزد اهل اين فن را تغيير دهد عاجز است ، و نتواند بعباراتى روشنتر كه در خور فهم مبتدى باشد بيان نمايد ، بلكه خود او هم در حقيقت مقلد ديگران و پيرو ناقلين آن الفاظ است و در مقام استدلال بقول فلان و فلان تمسك نمايد ، و گويد : كه اقوال و نظريات آنان در اين مطالب و معانى معتبر و بمنزلهء دليل و برهان و حجت است .
و بر فرض اينكه بوسيلهء استاد زيادى حركت را بر اجسام بفهمد ، زيادى سكون را