ما بسيار محبوب است و بر گردن ما حقّ دارد و به خلافت شايسته است » .
قيس بن سعد ، اين انقلابى بزرگ ، پيشاپيش بزرگان و مجاهدان انصار براى بيعت با امام حسن پا پيش نهاد و به او گفت :
« دستت را دراز كن تا با تو بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش و جنگ با محلّين بيعت كنم » .
امام حسن به او پاسخ داد : « بر كتاب خدا و سنّت پيامبرش كه اين دو بر هر شرطى مقدماند » .
بدينسان بيعت امام حسن عليه السلام در سوّمين دهه از ماه مبارك رمضان سال 40 هجرى انجام پذيرفت . هرگاه گروهى براى بيعت به نزد حضرتش مىآمدند ، مىفرمود :
« با من بر اينكه كاملًا گوش به فرمانم باشيد و با كسانى كه من مىجنگم ، بجنگيد و با كسانى كه دوستى مىورزم دوستى كنيد ، بيعت نماييد » .
چون امام بر مسند خلافت تكيه زد ، مسئوليّت پايان دادن به اختلاف موجود ميان دو ارودگاه كه تا نابودى اسلام پيش رفته بود ، بر دوش وى افتاد ، زيرا كفار در گوشه و كنار مملكت اسلامى مترصّد فرصتى بودند تا چنانچه ضعف وخللى مشاهده كردند ضربهاى كارى بر پيكر جامعهء اسلامى فرود آورند .
اين از يك سو ، امّا از سوى ديگر خبرهاى سپاه شام در كوفه و بصره و ديگر شهرها ، همراه با مبالغه ، به سرعت پخش مىشد بدان گونه كه همه مىدانستند جنگى خونين در پيش است .
معاويه سپاه شصت هزار نفرى شام را به فرماندهى خود بسيج كرد و ضحاك را به جانشينى خويش در شام نهاد . در اين هنگام بر امام حسن عليه السلام بود كه سپاه حقّ را بسيج كند تا در برابر اين حركت جناح باطل مقابله نمايد .
امّا آنحضرت صلاح ديد كه پيش از آغاز جنگ ، نامهاى به معاويه نگارد و با او اتمام حجّت كند . آنچه در پى مىآيد ، فرازهايى از همين نامه است :
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 342
مساهمون: شريعت
ص٣٤٢