ثروتهاى گزاف از وجود آنان براى جنگ با امام سود مىبرد .
آنان از اين اقدامات هيچ كوتاهى نمىكردند ، زيرا به نظر آنها امام حسن عليه السلام نمونهء كامل اسلام ، يعنى همان دينى كه با آن دشمنى و كينه مىورزيدند ، بود .
امّا امام حسن مسائل بسيارى را در انتخاب سپاه در نظر مىگرفت . وى هيچگاه صاحب منصبان و نامداران را اطعام و گرسنگان را به همان حال گرسنگى رها نمىكرد و هرگز به مردم وعدههاى پوچ نمىداد تا اگر اوضاع بر وفق مرادش شد به تمام وعدههايش پشت پا زند . او هيچ گاه ولايت شهرهاى گوناگون را بدون هيچ حساب و كتابى به اين و آنان نبخشيد . مردم را به اجبار به ميدان نبرد نمىآورد . او به سپاهش اجازهء خونريزى و هتك حرمتها و فروش اسيران را نمىداد . امام حسن عليه السلام دشمن خويش را گروه سركشى از مسلمان مىدانست و معتقد بود كه بايد آنان را به بهترين طريق ممكن از ادامهء سركشى بازداشت . حال آنكه معاويه و حزبش بر اين باور بودند كه امام حسن و يارانش دشمنان سياسى آنان هستند و بايد به هر شيوهاى كه شده است ، آنان را از ميان بردارد .
بنا به همين دلايل بود كه معاويه در گرد آورى سپاه به مراتب از امام حسن عليه السلام به موفقيّت بيشترى دست يافت . برخى از اصحاب آنحضرت بسيار به وى مىگفتند كه او هم روش معاويه را در جمع نيرو به كار بندد ، امّا وى گرايش به باطل و انحراف از حقّ را به شدّت تقبيح مىكرد .
عبيداللَّه بن عبّاس ، والى آنحضرت بر بصره ، طى نامهاى به امام حسن نوشت :
امّا بعد ، مسلمانان پس از على عليه السلام خلافت را به تو سپردند . پس آستين خود را بالا بزن و با دشمنت نبرد كن و يارانت را نزديك كن و دين بدگمان را از دنيايش كسر نكند خريدارى كن . و متشخّصان و بزرگان را به ولايت بگمار تا دل عشاير
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 345
مساهمون: شريعت
ص٣٤٥