تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
احساس خطر مىكردند . « 1 » تشييع كنندگان از فرزندان و خويشان آن‌حضرت ، از مراسم خاك سپارى پيكر پاك امام باز مىگشتند . درون خانهء على هنوز مراسم سوگوارى بر پا بود كه عبيداللَّه بن عبّاس كه از جانب امام بر ولايت بصره گماشته شده بود ، وارد منزل شد . امام حسن به سوى مسجد بيرون آمد و مسلمانان در انتظارى گدازنده ، چشم به راه مقدم وى بودند . ابن عبّاس در رأس مجلس به سخنرانى ايستاد و گفت : اميرمؤمنان وفات يافت در حالى كه جانشينى از پس خود براى شما گذارد . اگر به او پاسخ مىگوييد به سوى شما آيد و اگر به خلافت او نا خشنوديد پس كسى را بر كسى اجبارى نيست . مردم ناله و فرياد سر داند . گويى سخن ابن عبّاس ، دريايى از اندوه و دريغ همراه داشت . مردم با صداى بلند بانگ بر آوردند . بگو او به سوى ما بيايد . امام حسن مجتبى به سوى آنان رفت و خداى را ستود و بر او درود فرستاد و آنگاه از شخصيّت اميرمؤمنان تمجيد كرد و دربارهء او فرمود : « در اين شب مردى وفات يافت كه نه نخستين مسلمانان در عمل از او سبقت گرفتند و نه آيندگان به او توانند رسيد . او در ركاب رسول خدا صلى الله عليه و آله جهاد مىكرد و به جان خويش از آن‌حضرت پاسبانى مىنمود . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را با پرچم خويش به جنگ مىفرستاد و جبرئيل عليه السلام از راست و ميكائيل از چپ او را در ميان خود مىگرفتند و وى باز نمىگشت مگر آنكه خدا بر دستان او پيروزى را مىآورد . او در شبى وفات يافت كه عيسى بن مريم در آن به آسمان صعود كرد
هامش
( 1 ) - تاريخ حاوى مظالمى است كه از خواندن آنها موى بر بدن راست مىشود . بنى اميّه براى يافتن جنازهء حضرت امير هزاران قبر را نبش كردند تا شايد پيكر بى جان آن‌حضرت را بيابند و با جسارت بدان كينه‌هاى كهنهء خود را از دل بزدايند ، امّا خداوند چنين نخواست و سعى آنها را باطل كرد .