پيش مىرفت و از سوى ديگر ، به خاطر موضعگيريهاى سرسختانهاش در برابر انديشههاى ارتجاعى كه ساير زنان قريش بدانها خوگرفته بودند و به دفاع از آن مىپرداختند ، تنها و بىكس شده بود . زيرا آنان او را رها ساختند و از رفت و آمد با او خوددارى كردند .
شكاف ميان مسلمانان و قريش روز به روز عميقتر مىشد . دشمنى و مخالفت قريش با پيامبر و احساس ضرورت انتقام ، اوضاع را بدتر از بد مىكرد .
در بيستمين روز از ماه جمادى الثانى ، خديجه به دنبال زنان قريش قاصدى فرستاد تا وى را به هنگام وضع حملش يارى رسانند . امّا آنان ، سرزنشكنان خواستهاش را رد كردند و كمك خود را از وى دريغ داشتند .
خديجه دل شكسته و غمگين نشست . چراكه در آن روزگار مرسوم بود كه زنانى را براى انجام چنين امورى استخدام كنند . همچنين از وجود زايشگاه و بيمارستان هم خبرى نبود .
بنابراين پيداست كه يك زن در چنين موقعيتى به كسى نياز دارد تا او را مدد برساند .
. . . او دل شكسته و افسرده بود و حقّ هم داشت . آيا مگر او تا ديروز سرور زنان قريش و بانوى حجاز نبود كه بازرگانى شمال و جنوب جزيرهء عربستان بر ثروت و متاع تجارى او دور مىزد ؟ امّا از هنگامى كه او ثروتش را در راه خداوند انفاق كرده بود ، تنها و پريشان مانده بود و همان زنانى كه تا ديروز به خدمتكارى او مباهات مىكردند ، اكنون همگى از وى رخ برتافته بودند .
اينك جا دارد كه بپرسيم : از جلال خداوند و نيز از رحمت بىكرانهء او چه انتظارى مىرفت تا در حقّ خديجه انجام دهد ؟ زيرا اگر او دعوت به اسلام را نمىپذيرفت و ثروتش را در راه نشر دين خدا صرف نمىكرد ، موقعيتش با آنچه كه اكنون در آن به سر مىبرد ، بكُلى تفاوت مىيافت .
خداوند مريم عليها السلام را در چنين حالت مشابهى مخاطب ساخت و به او فرمود :
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 255
مساهمون: شريعت
ص٢٥٥