تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراخوانى مردم به سوى خدا بيشتر مىكوشيد ، دشمنانش نيز در شكنجه و رساندن آزار به يارانش بيشتر تلاش مىكردند . فاطمه عليها السلام در رويداد غم‌انگيز شعب ابى طالب بار ديگر كودكانى كه قريش غذا را از آنان دريغ كرده بودند ، شركت داشت . آنان از گرسنگى بر خود مىپيچيدند درحالى كه گرگهاى درندهء قريش در اطراف شعب پاسدارى مىدادند تا مبادا كسى براى مسلمانان غذا بياورد . پس از آنكه مسلمانان از غايلهء شعب رهايى يافتند ، يك روز پيامبر سر به سجده گذارده بود ، امّا در همين حال افرادى از قريش به وى نزديك شدند و زهدان شتر بر سرش انداختند . فاطمه كه نظاره‌گر اين صحنه بود پيش آمد و زهدان را از سر پدر برگرفت و دور انداخت . اندوهى بسيار قلب فاطمه را در خود فرو گرفته بود . فاطمه شاهد بود كه پدرش سفرى به طايف كرد تا مردم آن ديار را به سوى خداوند فرا خواند امّا هيچ كس به دعوت آن‌حضرت پاسخ نگفت . فاطمه نظاره‌گر روزى بود كه مادرش خديجه عليها السلام پريشان حال در بستر مرگ مىغلتيد و واپسين نفسهايش را مىكشيد درحالى كه از مال دنيا هيچ نداشت . و اين همان خديجه‌اى بود كه قافله تجاريش كوهها و دره‌هاى حجاز را پُر مىساخت امّا پس از پذيرش اسلام از آن همه مال و ثروت حتّى آن قدر نداشت تا براى خود كفنى تهيه كند . آرى او فداكاريهاى مادرش خديجه را در راه دين خدا ديده بود . شاهد بود كه چگونه مادرش در اين راه از خود گذشتگى نشان مىداد و با تمام نيرو و توان خويش از دين دفاع مىكرد . فاطمه از ديدن اين همه ايثار و فداكارى درس زندگى گرفت ، و ديدن اين صحنه‌ها ، در روح او مفاهيمى زنده و پويا پديد مىآورد و زندگى و تلاش را در وجدان درونى او جان مىبخشيد .