تاريخ جنگ صفين را مىخوانند ، از آنچه در آن جنگ پيش آمده ، احساس اندوه مىكنند و از خود مىپرسند : چگونه معاويه توانست نيرنگ خويش را عملى كند ؟ و چگونه امام نتوانست على رغم برخوردارى از ابّهت و بلاغت و نيروى معنوى و حضور دائم خويش در كنار هر حادثه و حتّى پيكارهايى كه خود مستقيماً در آنها شركت داشت توطئههاى مكارانهء معاويه را خنثى كند ؟ !
روزى يكى از ياران آنحضرت ، همين پرسش را مطرح كرد و گفت : چگونه است كه ما تا كنون بر معاويه چيره نشدهايم ؟ امام به او فرمود تا جلوتر بيايد آنگاه آهسته گفت :
« سپاه معاويه از وى فرمان مىبرند ، امّا ياران من از گفتار من سر باز مىزدند » .
خدا خود داند كه اين قلب بزرگ كه آكنده از عشق به مكتب بود ، تا چه حد از جهل مسلمانان نسبت به اسلام و پراكندگى آنان از محور حق ، رنج مىبرد .
معاويه اين نكته را خوب مىدانست و از تلاشهاى مؤثر خويش بر روحيه سپاهيان امام و نيز ايجاد تفرقه در ميان آنان دريغ نمىورزيد . اگر تمام نيرنگهاى معاويه رنگ مىباخت ، تنها كارگر افتادن يك حيله مىتوانست او را از اين گرداب رهايى بخشد و فرصت ديگرى براى پيگيرى توطئههاى پليدش ، در اختيار او قرار دهد .
اينچنين بود كه معاويه اين بار درخواست صلح كرد و خواستار حكم قرار دادن قرآن شد .
در آغاز اين جنگ امام عليه السلام يكى از جوانان انصار را برگزيد تا با قرآن به اردوگاه معاويه رود و ايشان را به حكميّت قرآن فرا خواند ، امام به جوان نويد شهادت در راه خدا را داد و بهشت را برايش تضمين كرد . جوان با شنيدن اين مژده باشتاب در حالى كه قرآنى به دست گرفته بود به سوى سپاه معاويه روانه شد
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 195
مساهمون: شريعت
ص١٩٥