و اين دو سپاه را از خونريزى و كشتار بر كنار دار . پس هر كدام از ما اگر ديگرى را كشت ، خلافت از آنِ او باشد .
بدين شجاعت بنگريد كه چگونه آنحضرت ، داوطلبانه حاضر است جان خود را فداى مسلمانان سازد امّا معاويه در پاسخ امام يك كلمه گفت : « من به نبرد با هماوردى متهور و شجاع علاقه ندارم » . آنگاه به عمرو كه او را بر مبارزه با على تشويق مىكرد و مىگفت :
على دربارهء تو انصاف به خرج داده ، نگريست و گفت : اى عمرو ! شايد تو بدين مبارزه تمايل داشته باشى !
امّا عمرو بن عاص كه خود يكى از زيركان عرب و يكى از رهبران آنان در روزگار جاهليّت به شمار مىآمد ساده لوحانه تصميم گرفت به نبرد با امام بشتابد . پس امام عليه السلام بر او هجوم آورد همين كه خواست به او نزديك شود ، عمرو خود را از اسب به زير انداخت و جامهاش را كنار زد و پاهايش را از هم گشود و عورتش را آشكار ساخت ، امام نيز كه وضع او را چنين ديد ، چهرهاش را بر گرداند و عمرو از فرصت استفاده كرد و خاك آلوده برخاست و به سوى سپاهيان خويش دويد . ياران امام به آنحضرت گفتند : اى اميرمؤمنان ! آيا آن مرد را رها كردى ؟ ! فرمود : آيا او را مىشناختيد ؟ گفتند : خير . فرمود :
او عمرو بن عاص بود . با عورتش با من رو به رو شد و من رخ از او برگرداندم . « 1 »
در صحنهاى ديگر عروة بن داوود دمشقى به نبرد با امام عليه السلام پيش قدم شد . پس آنحضرت با ضربتى على وار او را به دو نيم كرد . نيمى به راست افتاد و نيمى به چپ . سپاه معاويه از ديدن اين منظره به لرزه افتاد . پس از كشته شدن عروه ، امام پيكر او را مورد خطاب قرار داد و فرمود :
« عروه ! به سوى قوم خويش روانه شو و ايشان را بگو كه سوگند به خدايى
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 168 .