با على عليه السلام در جنگ صفين حضور داشتم . سه شب و سه روز نبرد كرديم تا آنجا كه نيزهها بشكست و تيرها تمام شد . آنگاه هر دو سپاه دست به شمشير بردند . ما تا پاسى از شب شمشير زديم تا آنكه ما و شاميان وارد روز سوّم جنگ شديم . جنگ آنچنان نزديك و تن به تن بود كه برخى با برخى ديگر گلاويز شده بودند . من در آن روز با همهء سلاحها نبرد را آزمودم . هيچ وسيلهاى نبود كه من با آن نجنگيده باشم حتّى بر روى هم خاك پراكنديم و يكديگر را گاز گرفتيم . حتّى برخى از ما ايستاده بوديم و ميدان نبرد را مىنگريستيم برخى از افراد دو سپاه حتّى نمى توانستند بر روى پاهاى خود بايستند و جنگ كنند . چون شب سوّم به نيمه رسيد معاويه و سپاهش از ميدان گريختند و على عليه السلام به سراغ كشتگان رفت .
نخست بر بالين اصحاب پيامبر و سپس بر سر جنازهء ياران خود روانه شد و همه را به خاك سپرد . بسيارى از ياران امام شهيد شده بودند . امّا شمار كشتگان سپاه معاويه بيشتر بود . « 1 »
امام نبردها را رهبرى مىكند
در صفين امام عليه السلام با دلاورى و قهرمانى و مواضع راستين خويش تجلّى وصف ناپذيرى داشت . او در اين هنگام شصت سال از عمرش مىگذشت و در طول اين مدّت مصايبى بر او فرود آمده بود كه اگر يكى از آنها بر كوهى سترگ فرود مىآمد ، از هم مىپاشيد . امّا او رهبر استوارى بود و هميشه بر بلنداى كمال سير مىكرد و اوج مىگرفت .
تحركات امام در صفين گوشهاى از اين روح شگرف و ايمان راستين او را نمودار مىكند .
آنحضرت به معاويه نامهاى نگاشت كه : خود به نبرد من در آى
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 159 .