جنگيدهام و اين از آن سه بار نيرومندتر نيست . آنگاه اين بيت را بر زبان آورد :
- ما بر سر تنزيل قرآن با شما جنگيديم و امروز به خاطر تأويل آن مىجنگيم .
عمّار ، بسيار تشنه بود . آب خواست . زنى قدحى از شير مخلوط با آب برايش آورد .
چون قدح را تا زير دندانهايش بالا برد ، گفت : امروز دوستانم ، محمّد صلى الله عليه و آله و حزبش ، را ديدار مىكنم . به خدا سوگند اگر با ما بجنگند به طورى كه ما را تا بلنديهاى كوهها برانند ما همچنان يقين داريم كه بر حقّيم و ايشان بر باطلند . « 1 »
بدين سان اين جنگجوى سالخوردهاى كه از اوان جوانى به راه مكتب گام نهاد و از هيچ وظيفهاى كه به دو محّول شد ، سرپيچى نكرد تا آنجا كه پيامبر او را تا سطح صديقان بالا برد ، او در راه خدا از نكوهش ملامتگران باك نداشت و با چشمانى باز و گامهايى استوار در حالى كه پروندهء درخشان نود سال زندگى خويش را در برداشت به استقبال شهادت رفت .
چون عمّار به ميان ميدان كارزار رسيد دو تن از تبهكاران به نامهاى ابن العاديه عزارى و ابن جون بر وى يورش بردند و او را كشتند . با قتل عمّار ، در حقيقت خداوند حجّت را بر شاميان تمام كرد . زيرا پيامبر اكرم فرموده بود :
« آخرين نوشيدنى تو كاسهاى از شير است و تو را گروه سركش ( فئه باغيه ) به قتل مىرسانند »
با انتشار خبر شهادت عمّار در اردوگاه معاويه ، روحيه سپاهيان شام دستخوش سُستى و ضعف شد . معاويه در توجيه قتل عمّار ، به سپاهيان خود اظهار داشت : على ، قاتل عمّار است زيرا او بود كه عمّار را به جنگ ما فرستاد .
در واقع معاويه با اين نيرنگ عقل سپاهيان خود را دزديد و آنان هم بى چون
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 157 .