امام پاسخ داد : آنان پيروان و كارگزاران مرا كشتند و ربيعه عبدى ، رحمة اللَّه عليه ، را به همراه گروهى از مسلمانان به قتل رساندند . گفتند : پيمان شكنى نمىكنيم چنان كه شما پيمانتان را شكستيد و گفتند : فريب پيش نمىگيريم چنان كه شما پيش گرفتيد . پس بر آنان يورش بردند و همه آنان را از پاى در آوردند . من از آنان خواستم قاتلان برادرانم را به من معرفى كنند تا آنان را در مقابل بكشم سپس قرآن در ميان ما حكم كند . امّا آنان از اين خواسته سر باز زدند و با من به جنگ آمدند در حالى كه بيعت من و خون نزديك به هزار نفر از طرفدارانم به گردن ايشان بود ، من نيز آنان را در مقابل اين كردار ناپسند كشتم .
آنگاه امام پس از اين بيانات از ابو برده پرسيد :
آيا تو در اين باره ترديد دارى ؟
ابو برده پاسخ داد :
« من در اين باره ترديد داشتم امّا اكنون دانستم و خطاى آنان بر من آشكار گرديد . و تو هدايت شده اى و بدرست اقدام كرده اى » . « 1 »
بدين ترتيب امام جنايات پيمان شكنان را بطور خلاصه بيان فرمود . بار ديگر ، هنگامى كه سپاهيان آنحضرت ، و اهل جمل و بصره با يكديگر روياروى شدند ، آنحضرت طلحه و زبير را خواست و بديشان فرمود :
« به جان خودم شما سلاح و اسب و سپاه فراهم آورده ايد . اگر براى آنچه مهيا كردهايد نزد خداوند عذر و دليلى داريد ، پس از خدا بترسيد و همچون زنى نباشيد كه رشتهء خود را پس از تابيدن محكم از هم گسست . آيا مگر من برادر دينى شما نيستم كه شما خون مرا محترم شماريد و من نيز خونتان را محترم شمارم ؟ پس آيا حادثه اى رخ داده كه شما ريختن خون مرا روا مى داريد ؟ ! »
هامش
( 1 ) - في رحاب أئمّة اهل البيت ، ص 54 .