را قرين نام خدا كرد . نه ، به خدا قسم كه او بايد نيست و نابود شود .
همچنين يزيد ، فرزند فاسد معاويه اين شعر را مىسرود :
بنى هاشم با حكومت بازى كرد و در واقع نه خبرى آسمانى آمد و نه وحى نازل شد .
بدين علّت امير مؤمنان عليه السلام استراتژى خود را تا آنجا كه در توان داشت ، بر اساس حذف حزب اموى از صحنه جامعه قرار داد .
ستيز با دشمنان دين
انقلاب ياوران حق ، همچون هر انقلاب اصيل ديگرى با سه جبهه رويارو گرديد :
1 - / بقاياى دوران گذشته .
2 - / فرصت طلبان .
3 - / تندروها .
فرصت طلبان ، همان كسانى هستند كه انقلاب را در روزهاى اوج يارى مىكنند و انتظار دارند كه خود رهبرى آن را به دست گيرند يا دست كم مطامع سياسى خود را با نام مشاركت در انقلاب بر آورده سازند . امّا اينان همين كه با هوشيارى و بيدارى رهبرى انقلاب رو به رو شوند ، تغيير موضع داده با انقلاب به ستيز و مبارزه بر مىخيزند و البته در برابر آن تاب ايستادگى هم ندارند . در واقع نيروى اين گروه در مكر و نفاق آنان نهفته است . و چون مكر و نيرنگ و نفاق آنان بر ملا شود ، فوراً سُست مى شوند و از ميدان مى گريزند .
طلحه و زبير و همفكران آنان در زمره اين گروه به حساب مى آيند . اينان با خليفه سوّم به مبارزه برخاستند و خود را شايسته خلافت مى ديدند يا دست كم انتظار داشتند كه آنان هم بهره اى از خلافت ببرند . امّا چون گرايش مردم به امام
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: شريعت
ص١٦٠