تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
پيروانش بر زبان راند اين بود كه سپاه اسامه روانه شود و هيچ يك از افرادى كه بدان سپاه گسيل داشته بود ، از آن تخلّف نورزند و در اين باره به سختى سفارش فرمود و بسيار اشاره و تأكيد كرد . ولى پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله جان داد جز همان افرادى را كه اسامة بن زيد گسيل داشته بود كس ديگرى را نديدم . آنان همگى جايگاههاى خود را ترك گفته و مواضع خود را خالى گذارده بودند و دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله را در آنچه كه بدان گسيلشان داشته بود و بديشان فرموده بود كه با فرماندهء خود همراه باشند و زير پرچم او حركت كنند تا مأموريّتى كه براى آنان ترتيب داده بود ، انجام دهند زير پاى نهادند . آنها فرمانده خود را در اردوگاهش تنها گذاردند و به سرعت بر مركبهاى خود نشستند تا عهد و پيمانى را كه خداوند عزّ وجل و رسولش براى من بر گردن آنان نهاده بود ، نقض كنند . پس آن را نقض كردند و عهدى را كه خدا و رسولش بسته بودند ، شكستند و براى خود ميثاقى بستند و به خاطر آن داد و فرياد سر دادند و آراى خود را بر آن جمع كردند بدون آنكه كسى از خاندان عبدالمطّلب در كار آنان دخالت يا در رأى آنان مشاركت داشته باشد و يا امرى را كه از بيعت من بر گردن آنان بود ، فسخ كند . آنان چنين كردند درحالى كه من به رسول خدا صلى الله عليه و آله مشغول بودم و با مهيا كردن او براى كفن و دفن از ساير كارها غافل بودم . چراكه ، در آن هنگام ، پرداختن به چنين كارى مهمتر و سزاوارتر از آن كارى بود كه ديگران بدان شتافتند . پس اى برادر يهود ! اين كارىترين زخمى بود كه برقلب من وارد شد با آنكه من خود در پيشامدى ناگوار و مصيبتى دردناك بودم و در فقدان كسى سوگوار بودم كه جز خداوند تبارك و تعالى كسى را پشتيبان نداشت . پس شكيبايى پيشه كردم تا آنكه فاجعه و مصيبت بعدى به سرعت درپى آن بر من فرود آمد .