حضرت را در آرامگاهش نهاديم . پس چه كسى از مردگان و زندگان ، به آنحضرت ، از من سزاوارتر است ؟ ! « 1 »
امّا درهمين موقعيّت عدّهاى در انديشهء ايجاد انقلاب و دگرگونى بودند . سه خط عمده پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله ، بر نقشهء سياسى جزيرة العرب آشكارا به چشم مىخورد .
نخست : خط امام على عليه السلام كه عدّهء بسيارى از انصار و نيز برخى از مهاجران با وى همراه بودند .
دوّم : خط ساير مهاجران و پارهاى از انصار بويژه قبيلهء خزرج .
سوّم : حزب امويها به رهبرى ابو سفيان .
با وجود آنكه خط سوّم ، خطى مطرود به شمار مىآمد و هنوز خاطرات جنگهاى بدر و احُد و كردار سران اين خط در يادهاى مسلمانان زنده بود مىتوان چنين نتيجه گرفت كه اين خط جرأت نمىكرده تا خود را به عنوان يك نيروى سياسى در جامعه مطرح كند . امّا پراكنده بودن عوامل و ايادى آن در جزيرة العرب و نيز برخوردارى از تجربههاى فراوان رهبرى و در اختيار داشتن بسيارى از مردان قوى و مقتدر و ثروتهاى بسيار ، عواملى بود كه همواره اين خط را در هر تصميمگيرى سياسى براى جامعه به عنوان يك جريان پشت پرده درنظر جلوه مىداد . اين خط صاحب بيشترين نيروى فشار در تمام رويدادها بود .
هر پژوهشگر تاريخ به خوبى درمىيابد كه هر نيروى سياسى كه با خط ابوسفيان همگام و همپيمان مىشد ، مىتوانست براحتى سر رشتهء امور را در دست خود گيرد . ابو سفيان درآغاز كوشيد با امام على همپيمان گردد امّا
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، خطبهء 311 .