جمعآورى ماليات ، از پشتبامها به اين طرف و آن طرف مىرفتند . چون به مردان دست نمىيافتند ، زنان آنها را گرفته و مانند رمهء گوسفندان در پيش خود ، نزد مأموران جمعآورى ماليات مىبردند . آنان را از پاهايشان آويزان كرده و مىزدند . « 1 »
اگرچه در سدهء دوازدهم ميلادى در شهرهاى آذربايجان يك نوع رشد اقتصادى مشاهده مىشد ، ولى در اوايل سدهء سيزدهم ميلادى شاهد ويرانى شهرهاى اردبيل ، مراغه ، بردع ، نخجوان ، بيلقان و گنجه ، و آوارگى مردم شهرهاى مختلف از ترس مغولان هستيم . در روستاها و كشتزارها نيروى كار كاهش يافته بود . چنين شرايط دشوار و نامناسب ، موجب سرعت در روند مهاجرت روستاييان به شهرها مىشد . تبريز نيز مانند شهرهاى ديگر آذربايجان ، نه تنها روستاييان تابع فئودالها و صنعتكاران ، بلكه مأموران دون پايهاى را نيز به خود جلب مىكرد كه در آرزوى تجارت بودند . از اهالى تبريز در منابع تاريخى با نام « ساكنان شهر » و « اهل تبريز » نام برده شده است . همين منابع اشاره مىكنند كه اهالى تبريز در طبقات مختلف هستند . از طبقات موجود در شهر با نامهاى « رعيت و ارباب » ، « رعيت و تاجر » ، « طبقهء بالا و پايين » ، « حاكم و محكوم » و « ظالم و مظلوم » نام برده شده است . « 2 »
از اين اصطلاحات برمىآيد كه طبقهء صنعتگران و خرده كاسب كه ماليات مىدادند ، « رعايا » ناميده مىشدند . در فرمان غازان خان همراه با اصطلاحاتى مانند « باسقاكان ، ملوك ، بيتيكچيان ، نواب ، اعيان ، معتبران ، كدخدايان » موردى نيز با نام « جمهور رعاياى ولايت » ذكر شده است . « 3 » ذكر نام رعيت پس از تمام طبقات نشان مىدهد كه اين طبقه ، مالياتدهندگانند . همچنين از طبقهء مستمندان شهر با نامهاى « رعاياى درويش » ، « عوام » ، « رعاياى عاجز » ، « اضعاف » ، « فقرا » ، « مساكين تبريز » و « عجزه و مساكين » ياد شده است . « 4 » حمد اللّه قزوينى نيز در كتاب نزهة القلوب ، اهالى تبريز را به طبقات دارا و ندار تقسيم كرده و با نام « فقير و غنى » آورده است . « 5 »
همچنان كه پيداست تضاد اين دو طبقهء اجتماعى حتى در طرز نوشتار نيز نمود مىيافت . از صنعتگران شهر با نامهاى « اوزان » ، « اصناف و اوزان » « 6 » و « اهل محترفه » ياد مىشد . به تاجران نيز
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 299 ، 346 .
( 2 ) . همان ، ص 521 ، 563 .
( 3 ) . همان ، ص 434 .
( 4 ) . همان ، ص 324 ، 327 ، 456 ، 469 ، 512 ؛ جوينى ، تاريخ جهانگشا ، ج 1 ، ص 149 ؛ وقفنامهء ربع رشيدى ، ص 180 - 181 ؛ معين الدين نطنزى ، منتخب التواريخ ، ص 138 ؛ تاريخ ديار بكريه ، ج 2 ، ص 558 .
( 5 ) . نزهة القلوب ، ص 88 .
( 6 ) . جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 347 ، 512 .