صاحب ديوان شد ، برادرش قطب الدين را به سمت قاضى القضاة و حاكم تبريز منصوب كرد . « 1 » چون او در دورهء گيغاتو مستقيما در كارهاى چاو دخالت مىكرد ، مورد نفرت اهالى بود . از اينرو در بيست و يكم شعبان 697 ق . ( 1298 م . ) در محله ورجونه ( ويجويه ) كشته شد . « 2 »
از مطالب مذكور روشن مىشود كه طبقهء بالا در تبريز با هم روابط خويشاوندى داشتند و در كار چپاول طبقهء پايين با يكديگر همكارى مىكردند و مال فراوان مىاندوختند . اعيان شهر هم مردم را چپاول مىكردند و هم از ثروتمندان چپاولگر حمايت مىنمودند . نسوى در اوايل سدهء سيزدهم ميلادى خودسرى و ستمكارى شمس الدين طغراى والى تبريز را به صورت مختصر چنين توضيح مىدهد : « شمس الدين طغراى بر جان و مال تبريزيان حاكم بود . » « 3 » در 621 ق .
( 1225 م . ) پس از اشغال تبريز توسط جلال الدين خوارزمشاه ، نظام الدين خواهرزادهء شمس الدين طغراى به عنوان والى تبريز تعيين شد . « 4 »
داروغگان شهر نيز از ميان خويشاوندان حاكمان يا افراد معتمدى از توانگران تعيين مىشدند .
در اوايل سدهء پانزدهم ميلادى تيمور يكى از خويشاوندانش را به سمت داروغهء تبريز برگزيد . « 5 » والى و داروغگان شهر ستم فراوان بر مردم روامىداشتند و ماليات و مكلفيات زيادى بر گردهء آنان مىنهادند . رشيد الدين چنين مىنويسد : « ماليات ديوان كه با تمغا يا قپچور تعيين شده بود ، به حاكمان عراق و عجم ، آذربايجان و ديگر ولايات به مقاطعه واگذار مىشد . . . حاكم از رعيت سالانه ده ، بعضا بيست و يا سى قپچور مىگرفت . در ارتباط با همين مسئله ايلچى آمده و به اين بهانه حاكم قپچور را ميان اهالى تقسيم كرد . هر چقدر ايلچى بيشترى مىرسيد ، مخارج آنها نيز بيشتر مىشد . حاكم از جمعآورى اين مالياتها بسيار راضى بود . او با نامهاى مهمات ، علوفه ، اخراجات ، تعهد و ملتمسات پول فراوان از اهالى مىگرفت . قسمت زيادى از اين مال يا پول در خزانه نگهدارى مىشد . » « 6 »
دومين طبقه از اعيان عبارت بودند از كلانتر ، داروغه ، شحنه ، روحانيان عالى ، صدر ، شيخ الاسلام ، قاضى ، نقيب و محتسب كه شخصا در چپاول طبقهء پايين شركت داشتند . فعاليت
هامش
( 1 ) . قطب الدين زمانى كه در سال 1293 تمغاچى تبريز بود از هشتاد تومان تمغاى گردآمده ، سى تومان را خود تصاحب كرده بود . ( نك : جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 241 ؛ تاريخ وصاف ، ص 269 . )
( 2 ) . جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 327 .
( 3 ) . نسوى ، همان ، ص 163 .
( 4 ) . همان ، ص 163 .
( 5 ) . كلاويخو ، همان ، ص 162 .
( 6 ) . جامع التواريخ ، ج 3 ، ص 452 - 453 .