چهارپايان زيادى به تاراج مىرود . به سپاهيان آن حدود تأكيد مىشود كه براى رهايى تاجران بكوشند ، دزدان را دستگير كنند و به ديوان بياورند و براى عبرت ديگران آنان را به جزايشان برسانند . « 1 »
خودسرى در بازارها ادامه داشت . زمانى كه كدخدايان و تاجران وارد بازار مىشدند ، بسيارى از خربندگان و ساربانان ، از آنان براى خورد و خوراكشان پول مىخواستند . تاجرانى كه پول نداشتند مىبايست قرض مىكردند و طلب آنان را مىدادند . همين اشخاص بر سر بازار ايستاده و اهالى را اذيت مىكردند . تاجران و كدخدايان هر روز چندين بار با اين ستم مواجه مىشدند ، و همهء اينها به افلاس تاجران و تنزل تجارت منجر مىشد . « 2 »
بيوك حسن و شيخ اويس ( 1356 - 1374 م . ) از حكمرانان جلايرى براى رونق تجارت و كشاندن تاجران بيگانه به تبريز بسيار كوشيدند . در همين رابطه نامهاى كه به يكى از فرمانروايان خارجى نوشته شده ، جالب است . در نامه آورده شده است :
آبادانى سرزمين و بهبود وضعيت اهالى به رفت و آمد تاجران بستگى دارد . اكنون چندى است كه قافله و كاروان از سرزمين نمىگذرد . ديگر مانند گذشته قماش و كالاهاى ديگر وارد و خارج نمىشود . در نتيجه كشور دورهء تنزل را مىگذراند . خواهش مىكنم دستور دهيد مانند گذشته كاروانها رفت و آمد نمايند . قماش ، سلاح و . . . آورده و كالاهاى دلخواهشان را از اين سرزمين ببرند و يا تاجران ما نيز كالاهايشان را به سرزمين شما بياورند . ميان سرزمينهايمان رفت و آمد دايمى برقرار باشد . به مأموران دولتى و تمغاچيان دستور داده شده است كه از تاجران بيش از اندازه تمغا نستانند . بعد از اين تاجران و كاروانها اموالى چون قماش ، ارزاق و لباس و قاليچه آورده و به قيمت مناسب بفروشند و از كالاهايى كه در كشورشان مورد نياز است خريده و ببرند .
در پاسخ نامه ، علت نيامدن تاجران به تبريز مطالبهء بيش از حد تمغا و ديگر مالياتها ذكر شده است . در آنجا گفته مىشود :
اگر تمغاچيان بيش از آنكه پيشتر معين شده تمغا و ديگر مالياتها را از تاجران نگيرند ، به تاجران اجازه داده مىشود كه به سرزمين شما بيايند . البته حكمران جلايرى دستورات لازم را به ملك التجار جلال الدين محمد داد . در اين دستور آمده
هامش
( 1 ) . نخجوانى ، دستور الكاتب ، ج 1 ، ص 388 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 204 - 205 ، 219 .