اصلاحات غازان خان ، مناقشه بر سر تخت ايلخانى و تبديل تبريز به مركز اين مناقشه ، ضربهء شديدى به حيات اقتصادى و تجارى اين شهر وارد آورد . « 1 » مولانا اولياء آملى در كتاب تاريخ رويان كه در 853 ق . ( 1545 - 1546 م . ) نگاشته ، وضعيت كشور را چنين به تصوير كشيده است : پس از مرگ ابو سعيد امنيت با خطر ، داد با بيداد و آبادانى با ويرانى عوض شد . امراى دولت هر يك بر ايالت و ولايتى حاكم شدند . هزاران بناى قديمى ويران شد . « 2 »
تبريز در دورهء فرمانروايى ملك اشرف بيشتر در معرض مشكلات اقتصادى قرار گرفت .
عبد الحى حمامى وزير او به زور مردم تبريز را به پرداخت مالياتهايى چون نمارى و . . . وادار مىكرد . وزير در سالهاى 744 - 749 ق . ( 1344 - 1349 م . ) هر ساله به تبريز آمده و از مردم ماليات بسيار مىخواست . ملك اشرف بسيارى از مردم تبريز را به ربع رشيدى كوچ داده بود .
نويسندگان آن دوره اشاره مىكنند كه در دورهء فرمانروايى او سه چيز فراوان بود : ستم ، گرانى و و با . « 3 » البته همهء اينها در راه رشد بازرگانى مانع مىآفريد . هيد ضمن بحث از تنزل كامل بازرگانى در تبريز در سال 740 ق . ( 1340 م . ) مىنويسد كه در همان سالها در تبريز تاجران بيگانه ديده نمىشدند . « 4 » ولى ملك اشرف براى رهايى از مشكلات اقتصادى كوشيد تا تاجران بيگانه را به تبريز بكشاند . ملك اشرف در سال 744 ق . ( 1344 م . ) يك ايلچى را به همراه نامهاى به جنوا فرستاد . به ماركو فوسكارينى حاكم قسطنطنيه سفارش شده بود كه با ايلچى ملك اشرف ارتباط برقرار كند و شرايط را براى تغيير مناسبات تجارى ميان ونيز و آذربايجان به حال عادى درآورد . ولى اين كوششها بىنتيجه بود . بدين صورت كه حاكم جنوا درخواست ملك اشرف را پذيرفت . گروهى از تاجران جنوايى به تبريز آمدند . ملك اشرف در كالاهاى آنها طمع كرد و چند تن از آنان را به بهانهاى كشت ، بقيه را به زندان انداخت و اموالشان را مصادره كرد .
در پى اين حادثهء ناخوشايند ، براى مدتى دوباره روابط تجارى ميان ونيز و آذربايجان قطع شد . « 5 »
با اين وصف در دورهء سقوط دولت هلاكو خان ، بازرگانى در آذربايجان بسيار ضعيف شد . علت اصلى اين امر مناقشات داخلى طبقهء ايلخان ، سنگينى مالياتها و ناامنى راههاى تجارى بود .
كالاهاى تجار همواره در معرض خطر بود . در فرمان يكى از حاكمان همان دوره گفته مىشود كه گروهى از تاجران خاصه در بين راه ، شبانه مورد هجوم حراميان واقع شده ، قماش و
هامش
( 1 ) . نزهة القلوب ، ص 27 - 28 ؛ رسالهء فلكيه ، ص 172 .
( 2 ) . مولانا اولياء آملى ، تاريخ رويان ، تهران ، 1313 ، ص 121 .
( 3 ) . تاريخ شيخ اويس ، ص 171 - 175 ؛ پيريف ، همان ، ص 96 .
( 4 ) . هيد ، همان ، ج 2 ، ص 232 .
( 5 ) . همان ، ص 139 .