تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله تبريز ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
( تقريبا 276 كيلومتر ) بود . كسانى چون رشيد الدين فضل اللّه ، تاج الدين عليشاه ، غياث الدين فرزند رشيد الدين و خواجه جلال الدين منزل‌هايى در اين راه ساخته بودند . « 1 » تاج الدين عليشاه از ساختمان‌هايى كه در سلطانيه ساخته بود ، از جمله بازار و كاروان‌سرا سالانه صد تومان درآمد داشت . « 2 » رشيد الدين تاجرى عمده بود و خود مستقيما به اين كار مىپرداخت و به اشخاص مورد اعتمادش نيز مبلغ پنج هزار تومان « 3 » ( اين رقم بيست و پنج برابر ماليات كل آذربايجان در سال 740 ق . ( 1340 م . ) بود ) قرض مىداد . مقدار زيادى از اين قرض را تاجران مىگرفتند . رشيد الدين قبل از مرگ وصيت كرده بود كه اين قرض را به زن و فرزندانش بازگردانند . « 4 » به واسطهء اين قرض رشيد الدين در درآمد تجارت شريك مىشد . تاج الدين عليشاه خود فرزند تاجر بود . او پس از رسيدن به صدارت ، كار پدر را ادامه داد . مؤسسات تجارى تاج الدين در تبريز ، سلطانيه ، بغداد و ديگر شهرها مشغول فعاليت بودند . برخى اعيان و اشراف همراه با شركت مستقيم در تجارت ، در كار تجارت نيز شريك مىشدند . تاجران شريك همراه با معاف شدن از ماليات ، در كنف حمايت كامل حاكمان محلى قرار داشتند . در سال 687 ق . ( 1288 م . ) سعد اللّه وزير ارغون دستور داده بود كه شركا علوفه و چهارپايان مردم را به زور نگيرند و اميران عالى رتبه شركا را حمايت نكنند . « 5 » حاكمان زمانه از تاجران عمده طرفدارى مىكردند . ذكر اين نمونه كفايت مىكند زمانى كه خواجه ميرك تاجر بزرگ ارمنى در جلوى مغازه‌اش توسط يك مسلمان به نام حاجى كشته شد ، اوزون حسن خود با خنجر حاجى را كشت و دستور قتل عام مردم را نيز صادر كرد . كسان اوزون حسن سه تا چهار ساعت شهر را چپاول كردند . با خواهش برخى اشخاص صاحب نفوذ ، غارت متوقف شود به اين شرط كه ماليات بيشترى پرداخت شود و مقدار زيادى طلا تحويل دهند . « 6 » بسيارى از مؤسسات تجارى تبريز وقف شده بود . رشيد الدين به عنوان متولى املاك
هامش
( 1 ) . ( 2 ) . تاريخ اولجايتو ، ص 47 ؛ همچنين نك :C . A . Onollahi . Elkhanilar dovruna aiid istifada edilmamish manba . Azrabaijan SSR EA. 59 .s. 5 .no. 1976 .maruzalari( 3 ) . بنا به محاسبهء بارتولد ارزش پولى صد و يازده هزار و نهصد و يازده تومان با هفت هزار و پانصد منات برابر بود . ( نك : بارتولد ، همان ، 1963 ، ص 722 . ) ( 4 ) . مكاتبات ، ص 237 - 238 . ( 5 ) . تاريخ وصاف ، ص 237 - 238 . ( 6 ) . باربارو ، ص 109 - 110 .