سلطان جلال الدين خوارزمشاه راههاى بازرگانى بيشتر در خطر بودند . رفت و آمد بازرگانان متوقف شد . ابن اثير در بحث از حوادث سال 624 ق . ( 1226 - 1227 م . ) مىنويسد : طايفهء تركمان ايوائيه پس از ستاندن خراج از مردم خوى . . . كاروان بازرگانى را در اطراف تبريز چپاول كرده و پول و پارچههاى آنان را به غارت برده بودند . جلوى بازرگانانى را كه از ارزروم به تبريز گوسفند مىآوردند ، گرفته و بيست هزار رأس گوسفند را برده بودند . در ميان اجناس غارت شده از بازرگانان چندان امتعه بود كه چندين بند از آنان گشوده نشده بود . « 1 »
حتى وزيران نيز مشغول چپاول بودند . شرف الملك وزير جلال الدين كاروان بازرگانى هفتاد اسماعيلى را كه از شام به آذربايجان آمده بودند ، امر به غارت داد و خودشان را نيز به قتل رساند . « 2 » اين پريشانى ضربهاى سنگين بر بازرگانى وارد كرد . كار به آنجا رسيد كه ماليات سرانهء تبريز هزينهء علوفهء اسبان جلال الدين را تأمين نمىكرد . گرفتن ماليات از املاك خاصه در تبريز به هيچ صورت ممكن نبود . تبريز نيز مانند خوى رو به ويرانى نهاد . نسوى مىنويسد وضعيتى فلاكتبار ايجاد شده بود . حال آنكه پيشتر قصبهء كوزهكنان ماليات زيادى به خزانه مىپرداخت . « 3 »
ابن اثير با مقايسهء سدهء دوازدهم با سالهاى 1320 م . ( 720 ق . ) مىنويسد در دورهء حكمرانى اتابك جهان پهلوان ( 1172 - 1186 م . ) و حكمرانان پيش از وى ، اهالى و ثروت آذربايجان و ارّان بسيار بود . . . در دورهء سلطان جلال الدين اين ولايتها به ويرانه تبديل شد . « 4 »
مغولان سه بار به تبريز هجوم آوردند . تبريزيان با دادن هدايايى جلوى غارت شهر را گرفتند . « 5 » اين وضعيت موجب شد كه تبريز به نسبت شهرهاى ديگر آباد ماند ، با اين حال ضربهء شديدى به بازرگانى داخلى و خارجى شهر وارد آمد . چرا كه هيچ شهرى نمىتواند بدون ارتباط با شهرهاى ديگر به پيشرفت تجارى دست يابد . كشمكشهاى پىدرپى ميان حكمرانان ايلخانى و خانهاى آلتون اردو موجب از ميان رفتن راههاى بازرگانى شد .
در دورهء حاكميت هلاكو خان در تبريز و مراغه كار بر اساس خواستهء بركه اوغلو خان آلتون اردو ( 1266 - 1256 م . ) و كسان او پيش مىرفت . نمايندگان بازرگانى بركه اوغلو ( اورتاقان ) در تبريز
هامش
( 1 ) . ابن اثير ، ص 205 ، ترجمهء آذربايجانى ، باكو ، ص 197 - 198 .
( 2 ) . نسوى ، همان ، ص 224 .
( 3 ) . همان ، ص 245 .
( 4 ) . ابن اثير ، همان ، ص 194 .
( 5 ) . عليزاده ، همان ، ص 95 - 98 ؛ بنيادوف ، دربارهء اتابكان ، همان ، ص 114 ، 116 - 117 .