تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله تبريز ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
هديه ندهد . » « 1 » لباس‌ها آن‌قدر قيمتى بود كه آنان را در خزانه مهر مىزدند تا كسى عوضشان نكند . « 2 » رشيد الدين در نامه‌اى كه به پسرش مجد الدين نوشت ، در ارتباط با حملهء زمستانى به هند درخواست كرد كه اقلام زير از صنعتگران تبريز خريدارى و فرستاده شود : دويست توپ پارچه از پشم بز ، دويست توپ پارچهء پشمى براى لباس ، سيصد شال كمر از موى بز ، دويست عدد سربند ، دوهزار ذرع پارچه‌هاى الوان ، هزار ذرع قماش عادى ، هزار دست لباس از پشم گودك ، دو هزار جفت چكمهء تماج ، دو هزار عدد شال‌گردن از پوست سمور ، صد توپ خز براى آسترى كرك ، صد توپ پوست و اشاق و هزار دست لباس . « 3 » از مطالب مذكور مشخص مىشود كه در تبريز فقط پارچه‌هاى پشمى ، پنبه‌اى و ابريشمى توليد مىشد و از پوست حيوانات مختلف خز آماده مىگرديد . تبريزىها و بسيارى از اهالى نواحى اطراف به ويژه تسوج بيشتر به بافت پارچه و فرش ابريشمى مشغول بودند . « 4 » گفتنى است كه بسيار به ندرت به نام صنعت‌كاران تبريزى در منابع مكتوب برمىخوريم . در كتاب صفوة الصفاء نام استاد پير على شالباف تبريزى و بهاء الدين جولاح در اوايل سدهء پانزدهم آمده است . « 5 » در تبريز كارخانه‌هاى اسلحه‌سازى بسيارى بود . قسمتى از كارخانه‌ها مربوط به زمين‌داران بزرگ و ايلخانان ، و قسمتى مربوط به صنعتگران مىشد . اسلحه‌سازى از قديم در تبريز رواج يافته بود و در دورهء اوكتاى قاآن ، سلاح‌هاى ساخت تبريز به ديگر سرزمين‌ها فرستاده مىشد . « 6 » خواند مير وضعيت اسلحه‌سازى در تبريز زمان هلاكو خان را چنين ترسيم مىكند : صنعتگران نزد خواجه شمس الدين محمد جوينى رفته پانصد تومان براى سلاح‌هايى كه ساخته و تحويل داده بودند ، طلب كردند . خواجه شمس الدين پرسيد شما در تبريز چقدر مال و املاك داريد ؟ در جواب گفتند كه ما هيچ نداريم . شمس الدين جوينى دوباره پرسيد كه شما در تبريز خانه داريد ؟ صنعتگران گفتند بله ، دخمه‌اى كوچك داريم . شمس الدين دوباره پرسيد اگر در خانهء هر كدام از
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان ، ص 540 . ( 3 ) . مكاتبات ، ص 188 ، 192 ، ترجمهء روسى ، ص 233 - 237 . ( 4 ) . باربارو ، سفرنامهء ونيزيان در ايران ، ص 95 - 96 . ( 5 ) . توكل بن بزاز ، صفوة الصفاء ، نسخهء خطى ، ورقهء 9 ؛ مطلع السعدين ، ج 2 ، نسخهء موجود در ازبكستان ، ش 4357 ، لاهور ، ص 196 . ( 6 ) . خواند مير ، حبيب السير ، ج 3 ، تهران ، ص 165 .