تبريز بافته و توسط او به آن شهر برده شد . « 1 »
در تبريز پارچههاى مختلف ابريشمى ، پشمى و پنبهاى بافته مىشد . تافتههاى بافته شده در آنجا ، ختايى زردار ، قالى ، قاليچه ، اطلس ، پارچهء خز و روپوش به سرزمينهاى شرق و غرب فرستاده مىشد . « 2 » پارچههاى بافته شده در دو يا سه رنگ بود . ويلسون مىنويسد كه با تغيير نور ، رنگ پارچه نيز عوض مىشد . بر پارچه اشكالى از حيوانات و پرندگان نقش مىبست . « 3 »
در 1618 ق . ( ژانويه 1221 م . ) سپاه مغول به تبريز نزديك شد . اهالى شهر به آنان مقدار زيادى لباسهاى ابريشمى و پول دادند . اوكتاى قاآن فرمانرواى مغول ( 1229 - 1241 م . ) خياطانى از تبريز براى دوخت لباسهاى ختايى خواسته بود . بنا به اطلاعات ابن اثير ، خياطان تبريزى خرقههايى بىمانند حاضر كرده بر آنها اطلسهايى زيبا و در آسترشان پوست سمور و قُندز گذاشتند . مغولان خراجى متشكل از پول و لباس براى مردم تبريز تعيين كردند . « 4 » علاوه بر اين اوكتاى قاآن خياطان و صنعتگران بسيار ماهرى را از تبريز به مغولستان فرستاد . « 5 »
در تبريز كارگاههاى بافندگى برپا بود . در آنجا با استفاده از پشم خام لباسهاى مختلف بافته مىشد . اين نيز موجب رقابت شديد ميان نويانهاى مغول و خاقانهاى قپچاق شده بود . عمرى ( اواخر سدهء سيزدهم و اوايل سدهء چهاردهم ميلادى ) مىنويسد : نظام الدين ابو الفضل يحيى به من چنين گفت : سپاه قپچاق در اختيار هلاكو بود . هلاكو سرزمينهاى اشغالى را ميان زمينداران قپچاق و خوارزم تقسيم كرده بود . قپچاقها درآمد مراغه و تبريز را براى خود برمىداشتند . اباقا خان پس از مرگ هلاكو حاكميت را در دست گرفت . بَرَكه حاكم قپچاق براى ساخت مسجد جمعه و كارخانهء بافندگى از اباقا خان اجازه گرفت . او در تبريز كارخانه و مسجد ساخت . در آنجا محصولات بافندگى براى بركه آماده مىشد . « 6 »
اين وضعيت تا زمان بروز اختلاف ميان بركه و اباقا خان ادامه داشت . بعدها به فرمان اباقا خان كارخانهء بافندگى در تبريز ويران شد . پس از مدتى معين اختلاف ميان دو حكمران تمام مىشود . كارخانهء ويران شده ، بار ديگر در تبريز برپا مىگردد . ثروتمندان آلتون اردو ( اردوى
هامش
( 1 ) . جعفر بن محمد ، تاريخ يزد ، تهران ، 1338 ، ص 75 .
( 2 ) . عجايب الدنيا ، ورقهء 199 - 200 ؛ آثار البلاد ، ص 327 ؛ بنيادوف ، همان ، ص 49 ؛ بنيادوف ، دربارهء اتابكان ، همان ، ص 201 .
( 3 ) . كريستين ويلسون ، تاريخ صنايع ايران ، ترجمهء عبد اللّه فريار ، تهران ، 1317 ، ص 166 ؛ عليزاده ، همان ، ص 111 .
( 4 ) . ابن اثير ، الكامل فى تاريخ ، ترجمه به آذربايجانى افندىزاده ، باكو ، 1959 ، ص 312 ؛ بنيادوف ، دربارهء اتابكان ، همان ، ص 114 .
( 5 ) . جوينى ، تاريخ جهانگشا ، تهران ، 1317 ، ص 108 ؛ عليزاده ، همان ، ص 111 .
( 6 ) . نك : تيزنگايزن ، دربارهء تاريخ ارتش ، 1884 ، ص 239 - 240 .