پسر سلطان محمد نيز در نقاشى صورت مهارت داشت . او « هنر نقاشى را بدان حد از اعتلا رسانده بود كه كمتر كسى توان برابرى با او داشت » . ميرزا على همراه پدرش در كتابخانهء شاه تهماسب فعاليت مىكرد . « 1 »
در كتابخانهء تبريز نقاشانى نامدار چون مولانا محمد با تخلص « اديمى » ، استاد كمال الدين حسين ، استاد كمال الدين عبد الغفار و استاد حسنعلى مشغول به كار بودند . دوست محمد هر چهار نفر اينها را نقاشان چيرهدست زمانه ناميده است . مولانا نظرى قمى يكى از نقاشان كتابخانهء تبريز بود . قاضى احمد قمى او را « نقاشى بىنظير » مىنامد . او نخست در كتابخانه خطاط و نقاش بود و بعدها كليددار كتابخانه شد . شاه تهماسب به او لقب « مصاحب » داده بود .
هنر نقاشى در تبريز از نسلى به نسل ديگر انتقال يافت . بدين صورت كه سلطان محمد اسرار نقاشى را به پسرش مير سيد على و نوهء دخترىاش مير زين العابدين ، كمال الدين بهزاد به خواهرزادهاش رستم على و حيدر على ، حيدر على به پسرش مظفر على ، و مير مصور به پسرش سيد على آموختند .
نقاشان تبريزى فقط به كشيدن تصوير در كتابها اكتفا نكردند بلكه بر ديوار بناهايى در تبريز ، قزوين ، اصفهان و ديگر شهرها نيز هنرنمايى كردند . آقا جلال الدين ميرك و مير مصور در ديوار جامخانهء بهزاد ميرزا در تبريز تصوير دوازده انسان را كشيده بودند .
صورتگران ماهر و نقاشانى كه در هنرشان بىبديل بودند ، به دستور شاه تهماسب در تالار بزرگ چهلستون مناظرى از شهر اردوباد و تصاويرى از انسانها كشيدند . بىترديد خدمت نقاشان تبريزى در آنجا اندك نبود . « 2 »
در دورهء شكوفايى دولت صفوى ، نقاشى با دور شدن از رمانتيسم به رئاليسم روى آورد . اين مسئله با محبت عميق اشعار فضولى و تصاوير انسانها در آثار نقاشان تبريز انعكاس يافت . در تصويرى كه مير سيد على نقاش معروف تبريزى كشيد ، بهويژه در مجنون در برابر چادر ليلى ، خمسهء نظامى ، بهرام گور و چوپان ، مجلى موسيقى و . . . زندگى پوياى انسانى و زندگى روستايى ديده مىشود . گاهى اوقات تصوير اميران قهرمان و جنگاوران قزلباش بر در مساجد نيز آويخته مىشد . على بيگ پدر اروج بيگ در سال 993 ق . ( 1585 م . ) در تبريز ، هنگام نبرد با عثمانيان كشته شد . سلطان محمد دستور داد تا تصوير او نقاشى شود و بر در مسجد تبريز آويخته گردد .
اروج بيگ مىنويسد تصوير پدرم در حالى كه شمشير در دست بر جنازهء هفت سرباز عثمانى
هامش
( 1 ) . حالات هنروران ، ص 33 - 34 .
( 2 ) . تاريخ عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 724 - 725 .