تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله تبريز ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
در اواسط سدهء سيزدهم ميلادى آيين فتوت به عنوان تشكيلات سياسى - اجتماعى اهميتش را از دست داد . پيشه‌وران جوانمرد فعاليتشان را در محلات و شهر ادامه دادند . در سدهء شانزدهم و هفدهم ميلادى پيشه‌وران ، صنعتگران و خرده كاسبان بخش اصلى جوانمردان را تشكيل مىدادند . « 1 » همچنين افرادى چون كشتىگيران ، وزنه‌برداران ، سبدكشان ، حمالان ، بلندكنندگان سنگ آسياب و فيلبانان جزو جوانمردان بودند . « 2 » علاوه بر صنعتگران و پيشه‌وران ، افراد سالم و نيرومند نيز مىتوانستند عضو گروه جوانمردان باشند . در نظام‌نامهء فتىها پرهيز از دروغ و حيله در فروش كالا و . . . شرط شده بود . « 3 » تشكيلات فتىها براساس يكپارچه شدن صنعت‌كاران و ديگر پيشه‌وران طبق نظام‌نامهء مشخص شكل مىگرفت . آنان در حيات اقتصادى و اجتماعى محله‌شان نقش مهمى بازى مىكردند و خرده كاسبان را از ستم تاجران عمده محافظت مىنمودند . در سال‌هاى 978 - 981 ق . ( 1571 - 1573 م . ) پهلوانان شورش تبريز را رهبرى كردند . خرده كاسبان در شورش شركت داشتند . براى مدت دو سال ادارهء هر محله به يك پهلوان سپرده شد . همهء اين‌ها ثابت مىكند كه شورش تبريز نبرد بين توانگران و مستمندان بود كه با نام حيدرى - نعمتى و به رهبرى پهلوانان برگزار گرديد . اللّه قلى بيگ پسر شاهقلى سلطان استاجلو حاكم ايروان بود . شاه تهماسب او را به عنوان داروغهء تبريز گمارد . « 4 » اللّه قلى و ملازمانش بىحد بر مردم ستم روا داشتند و مالياتى بيشتر از مقدار مندرج در « دستورالعمل » از آنان گرفتند . از اين‌رو مستمندان و خرده كاسبان و صنعتگران شهر ، ملازمان او را كتك زدند و شكنجه كردند . اللّه قلى بيگ با وعده‌هاى دروغين ملازمانش را از دست مردم نجات داد . چند روز بعد اللّه قلى بيگ يكى از شكنجه‌كنندگان را كشت . خويشاوندان مقتول بدون اجازهء اللّه قلى بيگ جنازه را به قبرستان گجيل بردند . صنعتگران و تاجران بسيارى جمع شدند و مراسم خاك سپارى به نمايشى عليه ستم شاه و داروغه تبديل گرديد . اللّه قلى بيگ ملازمانش را به قبرستان فرستاد تا مراسم را برهم زنند و جنازه را از قبر بيرون آورند . ميان حاضران در قبرستان و ملازمان درگيرى رخ داد . حاضران با سلاح‌هايى كه با خود آورده بودند ، به ملازمان حمله كردند . حسن بيگ روملو مىنويسد : « اجلاف شمشيرها از غلاف بيرون كرده
هامش
( 1 ) . مولانا حسين واعظ كاشفى ، فتوت‌نامهء سلطانى ، تهران ، 1350 ، ص 88 . ( 2 ) . براى آگاهى بيشتر ( نك : مولانا حسين واعظ كاشفى ، فتوت‌نامهء سلطانى ، چاپ محمد جعفر محجوب ، تهران ، 1350 . ) ( 3 ) . همان ، ص 308 - 342 . ( 4 ) . احسن التواريخ ، ص 455 .