« شاعرى قابل و مأمورى ستمكار » ناميدهاند . « 1 »
يوسف بيگ با شورشيان گفتگو كرد و آنان را راضى نمود تا مبارزه با اعيان شهر را متوقف كنند . كدخدايان محلى به يوسف بيگ اطمينان دادند كه ديگر به برپايى قيام امكان نخواهند داد . پهلوانانى كه به رياست محلات انتخاب شده بودند ، به ضمانت كدخدايان درآمدند . « 2 » از اين ماجرا مىتوان چنين نتيجه گرفت كه كدخدايان محله نيز هراسان از گسترش شورش ، دچار ترديد شدند .
شهر تبريز هنوز در دست شورشيان بود . داروغهء جديد رياست صورى بر شهر داشت .
يوسف بيگ منتظر فرصتى براى برقرارى حاكميت خود و سركوب شورش بود . دو سه ماه پس از ورود يوسف بيگ به تبريز ، پهلوان يارى ، يكى از رؤساى شورش ، دو نفر از ملازمان داروغه را كشت . فضلى مىنويسد شورشيان راه بر ملازمان بستند . يوسف بيگ به شورشيان اظهار داشت مىتوانند شهر را ترك كنند و به جاى دلخواه بروند . « 3 » او دريافت در موقعيتى نيست كه بتواند شورش را سركوب نمايد . وى به شاه تهماسب نامهاى نوشت و درخواست اعزام سپاه كرد . در نامه تعداد شورشيان چهارصد نفر ذكر شده است . « 4 » البته اين تعداد شامل شركتكنندگان فعال مىشد . در اصل تعداد شورشيان زياد بود . از يك مصراع بيتى كه در نامه نگاشته شد ، روشن مىشود كه « هزاران فدايى به جوش آمدند » . « 5 » براساس مدارك موجود مىتوان احتمال داد كه ده هزار نفر در شورش شركت داشتهاند . « 6 »
اعيان تبريز طى نامهاى به شاه تهماسب ، درخواست اعزام سپاه كرد . شاه پس از دريافت هر دو نامه ، با صدرها و ديگر مقامات دينى قزوين به مشاوره پرداخت . برخى روحانيان عليه شورشيان اعلام جهاد كردند و در اينباره فتواهايى صادر نمودند . « 7 » در اين فتاوا شورشيان « ويرانگر ملك و دشمنان روحانيان » ناميده شدهاند . « 8 » شاه تهماسب دستور داد تا سهراب بيگ حاكم قرهداغ و پسر
هامش
( 1 ) . افضل التواريخ ، ورقهء 268 ؛ تاريخ عالمآراى عباسى ، ص 91 .
( 2 ) . افضل التواريخ ، ورقهء 269 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان .
( 5 ) . همان .
( 6 ) . همان .
( 7 ) . همان .
( 8 ) . همان .