مظفريه را بر عهده داشت و تا 993 ق . ( 1585 م . ) كلانتر نيز بود . « 1 »
در دورهء صفويه روحانيان عالىرتبه هم در امور دينى و هم در امور دنيوى ( از كلانتر به بالا ) فعاليت مىكردند . مناصب عالى دينى در كشور به كسى غير از سادات سپرده نمىشد .
شاه اسماعيل اول در 915 ق . ( 1510 م . ) وظيفهء صدارت را به مير سيد شريف پسر تاج الدين سپرد .
قاضى احمد غفارى مىنويسد از آن زمان منصب صدارت به كسى غير از سادات واگذار نمىشد . « 2 » صدر مقاماتى مانند شيخ الاسلام ، قاضى ، نقيب ، محتسب ، خطيب ، حافظ قرآن ، خليفه ، متولى و مدرسان را مىتوانست در تمام شهرها از جمله تبريز به كار گيرد يا از كار بر كنار كند .
اين مناصب معمولا موروثى بودند . امير عبد الغفار در دورهء حكومت اوزون حسن آققويونلو شيخ الاسلام تبريز بود . « 3 » پس از درگذشت او ، عبد الوهاب جانشينش شد . مير نعمت اللّه برادرزادهء مير عبد الوهاب تا 994 ق . ( 1586 م . ) شيخ الاسلام تبريز بود . « 4 »
قاضيان نيز نقش مهمى در حيات شهر داشتند . آنان از امورى چون نكاح ، طلاق ، گواهى سن ، حل مسائل جنايى و ملكى از طريق شرعى درآمد زيادى كسب مىكردند . آنان ده يك از درآمد املاكى را كه متولى وقف آنها بودند دريافت مىكردند ، و همچنين حقوق معادل صد تومان و در دورهء سلطان محمد سيصد تومان از خزانه مىگرفتند . علاوه بر اين درآمدها ، قاضيان از اهالى رشوه مىگرفتند و دزدى مىكردند . الساندرو بيان مىكند كه قاضيان تبريز به خاطر ثروت ، به هر فتنه و فسادى دست مىزدند . « 5 »
در دورهء فرمانروايى شاه تهماسب ، مسافر قاضى تبريز بود . چون مسافر درگذشت ، پسرش محمد عهدهدار منصب پدر شد . او در دورهء فرمانروايى شاه تهماسب ، متولى املاك وقفى شام غازان ، رشيديه و عليشاهيه و قاضى القضاة آذربايجان بود . وى در 964 ق . ( 1557 م . ) چون هزار تومان از درآمد املاك وقفى شام غازان را تصاحب كرد « 6 » ، به دستور شاه تهماسب در دژ
هامش
( 1 ) . خلاصة التواريخ ، نسخهء برلين ، ورقهء 374 ؛ تاريخ عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 150 .
( 2 ) . قاضى احمد غفارى ، تاريخ جهانآراى ، ص 272 .
( 3 ) . روستاى امند كه مركز محال رودقات تبريز شمرده مىشد در ذو القعده 875 ( آوريل 1471 ) با فرمان اوزون حسن به عبد الغفار سيورغال داده شد . براى متن فرمان نك :
( 4 ) . گلستان هنر ، ص 38 .
( 5 ) . الساندرو ، ص 438 .
( 6 ) . اهالى تبريز قاضى محمد را به واسطهء ظلمهايش « بانى ظلم و فرعون ثانى » ناميده بودند . ( نك : تاريخ جهان آراى ، ص 197 ؛ بيتليسى ، شرفنامه ، ج 2 ، ص 210 ؛ خلاصة التواريخ ، نسخهء برلين ، ورقهء 197 ؛ افضل التواريخ ، ورقهء 210 . )