البته اينها نيز به طبقاتى تقسيم مىشدند . صنعتگران عمده و معمولى ، تاجران عمده و خرده ، روحانيان رده بالا و رده پايين و . . . كه ميان اينها نيز طبقاتى به وجود آمده بود . « 1 »
طبقهء حاكمه عبارت از زمينداران بزرگ و كوچك و طبقهء پايين و متوسط عبارت از تودهء مردم تحت استثمار بود . از اين جهت اطلاعات خواند مير مورخ آن دوره بسيار مورد توجه است .
او صراف ، بنّا ، عطار ، نانوا ، آشپز ، قصاب ، بزاز ، خياط ، رنگرز و سراج و آهنگر را « محترفات » ناميده و آنها را جزو طبقهء پايين ذكر كرده است . « 2 »
بنابراين مىتوان چنين نتيجه گرفت كه علاوه بر صنعتگر ، بقال ، بزاز و قصاب نيز جزو « محترفات » بودند . خواند مير به همراه اصطلاح « محترفات » ، اصطلاح « صنّاع » را نيز به كار مىبرد كه مربوط به صنعتگران خالص يا كسانى است كه مستقيما به كار توليد مىپرداختند . در تبريز زمينداران بومى زيادى مىزيستند كه در منابع از آنها با نام « اعيان » و « اشراف » ياد شده است .
در سال 1049 ق . ( 1640 م . ) در تبريز هزار و هفتاد سراى اعيانى وجود داشت . از ميان اين اعيان نامهايى چون اللّهوردى خان ، رستم خان ، پير بوداق خان ، ميرزا طاهر ، ميرزا صادق و . . . در منابع آمده است . اولياء چلبى تاجران عمده را با نام كبار و اعيان ناميده و از وجود هفتاد سراى بزرگ تاجرى در تبريز ياد كرده است . « 3 » داروغه ، كلانتر ، كدخدا ، قاضى ، صدر و شيخ الاسلام جزو طبقهء اعيان بودند .
در دورهء رشد زميندارى ، تفاوت موجود ميان اهالى شهر از نظر اقتصادى و اجتماعى بيشتر شد ، نابرابرى شدت يافت و تعارضات اجتماعى افزوده گرديد . برخى از خرده تاجران توانگر شدند و در سلك تاجران عمده درآمدند و در طبقهء اعيان جاى گرفتند . « 4 » در ميان صنعتگران نيز چنين روندى وجود داشت . برخى صنعتگران كه داراى كارگاهها و شاگردهايى بودند ، با استثمار آنها در جرگهء صنعتگران عمده و اعيان درمىآمدند .
تبريز در دورهاى كه از املاك خاصه بود ، توسط داروغهاى اداره مىشد كه از طرف شاه منصوب شده بود . در زمانى كه تبريز خاصه نبود ، توسط زميندارى با لقب خان كه آذربايجان را به تيول دريافت كرده بود ، اداره مىشد . خان در عين حال حاكم تبريز بود . داروغه در حالىكه از ديوان مواجب مىگرفت ، مقدارى از ماليات شهر را صاحب مىشد ، حتى درآمد مربوط به
هامش
( 1 ) . نووسلتسف ، همان ، ص 89 .
( 2 ) . نامهء نامى ، ورقهء 66 .
( 3 ) . اولياء چلبى ، سياحتنامه سى ، ج 2 ، ص 250 - 251 .
( 4 ) . همان .