نزديكى همين بازار قرار داشت . « 1 » در 993 ق . ( 1585 م . ) اين بازار توسط قشون عثمانى طعمهء حريق شد . ديرى نگذشت كه اهالى آن را دوباره ساختند .
ميدان صاحبآباد تبريز روزهاى جمعه به مركز داد و ستد تبديل مىشد . بيشتر بازارهاى شهر سرپوشيده بود . در تبريز براى فروش ساختهء دست صنعتگران بازارهاى خاصى ( پاپاق تيكنلر ، يهرقاييرنلار ، زرگرلر ، اؤكوز ساتيلان و قماش ساتيلان و . . . ) وجود داشت . « 2 » برخى خانهاى بزرگ هم بازارهايى ساخته بودند . ميرزا صادق حاكم آذربايجان بازار بزرگ سرپوشيدهاى در تبريز ساخت . اين بازار « ميرزا صادق بازارى » ناميده مىشد . در اين بازار مغازههاى بسيارى وجود داشت . « آتميدانى » در تبريز به مركز مهم داد و ستد و صنعت و تجارت تبديل شده بود . معمولا در آنجا اسب خريد و فروش مىشد . اولياء چلبى از وجود هفت هزار و شاردن از وجود پانزدههزار مغازه در تبريز خبر مىدهند . « 3 » در بازار « خان » دادوستد رونق فراوان داشت . تنها در « خان » واقع در نزديكى بازار بزازان ، سى و دو حجره وجود داشت . علاوه بر اين در برخى محلات نيز بازارهايى برپا بود ، مانند نوبر بازارى ، مهادين بازارى و . . . « 4 »
ميدانها
بخش عظيمى از تبريز را ميدانها تشكيل مىدادند . صاحبآباد يكى از بزرگترين ميدانهاى تبريز بود . طبقهء حاكم از اين ميدانها براى مراسم بازىهاى سرگرم كننده و مشق نظامى استفاده مىكردند . « 5 » علاوه براين آنان اهالى را براى تنبيه شخص خاص در ميدانها گرد مىآوردند و همان فرد را در آنجا دار مىزدند . در ميدان هميشه چوب دار آماده بود .
علاوه بر اين در ميدانى كه سى هزار نفر ظرفيت داشت ، شاه اسماعيل بازى قوپوق « 6 » را برپا مىكرد . روزهاى جمعه نيز در اين ميدانها بازى حيوانات - جنگ خروس و گاو نر و . . . - انجام مىشد . « 7 » كاتب چلبى مىنويسد ميدان صاحبآباد در جنوب مسجد اوزون حسن واقع بود . اين
هامش
( 1 ) . جمللى كاررى ، ص 35 .
( 2 ) . روضات الجنان ، ج 1 ، ص 486 ؛ جمللى كاررى ، ص 35 .
( 3 ) . جمللى كاررى ، ص 22 ، 26 ، 33 ؛ عبد العلى برومند ، وقفنامهء تاريخى ، ص 699 - 704 .
( 4 ) . اولياء چلبى ، سياحتنامه سى ، ج 2 ، ص 251 ؛ شاردن ، همان ، ج 2 ، ص 411 ؛ مشكور ، تاريخ تبريز ، ص 669 .
( 5 ) . جمللى كاررى ، ص 35 .
( 6 ) . در بازى قوپوق سيبى طلايى را بر چوبى كه بر زمين زده شده بود مىگذاشتند و با اسب مىتاختند و سيب را با تير هدف قرار مىدادند . هر كس آن را مىزد ، برنده بود و جايزه مىگرفت .
( 7 ) . باربارو ، ص 64 ؛ تاجر گمنام ، ص 422 ؛ شاردن ، همان ، ج 2 ، ص 407 - 408 .