شخصى به نام سليمان دربارهء صنعت توپريزى نشاندهندهء تقاضاى زياد در اين دوره براى سلاح آتشين به ويژه توپ است . در تبريز باروت نيز ساخته مىشد . رافائل دومان از وجود باروتساز ويژه در تبريز خبر مىدهد . آنان براى توپ و كبريت ، باروت آماده مىكردند . « 1 »
ميان پژوهشگران دربارهء ساخت تفنگ اختلاف نظر وجود دارد . احمد كسروى در دو مقالهاى كه در سال 1933 در مجلهء پيغام منتشر نمود ، اشاره كرده است كه سپاهيان عثمانى در چالدران تفنگ داشتند و سپاهيان قزلباش فاقد آن بودند ، از اين رو ايرانيان در اين جنگ شكست خوردند . نويسنده در جاى ديگر براساس معلومات توماس هربرت مىنويسد در جنگ شاه تهماسب اول با عثمانيان ، پرتغاليان با تفنگهايشان به كمك ايرانيان آمدند و قزلباشان از آنان تفنگ انداختن آموختند . « 2 »
حيدروف از وجود استادان تفنگساز در تبريز در اواخر سدهء پانزدهم ميلادى خبر مىدهد . « 3 » در نيمهء دوم سدهء شانزدهم ميلادى از استاد غضنفر على تبريزى تفنگساز و پسرش محمد صالح بيگ تفنگساز نام برده مىشود . آنان هر دو در ابتدا در خدمت خان احمد در گيلان بودند و سپس به نزد شاه عباس اول رفتند . چون استاد غضنفر على درگذشت ، پسرش به هندوستان رفت و مدتى در خدمت عبد الرحيم خان سپهسالار بود . محمد صالح بيگ دوباره به آذربايجان بازگشت . او مانند پدرش صنعتگرى توانا بود . ملا عبد الباقى نهاوندى مىنويسد :
« صنعت تفنگسازى براى محمد صالح بيگ عزت و اعتبار زيادى ميان اشخاص آن زمان به همراه آورده بود . » « 4 »
بايد گفت اگرچه به نام استادان تفنگساز در نيمهء دوم سدهء شانزدهم ميلادى برمىخوريم ، ولى در اوايل سدهء شانزدهم ميلادى تفنگ در نبردهاى ارتش صفوى موجود بود . علاوه بر اين در دورهء فرمانروايى شاه تهماسب اول ، سلطان محمد و شاه عباس اول وجود دستههاى تفنگچى بيانگر اين است كه صنعت تفنگسازى در آذربايجان به ويژه تبريز پيشرفت كرده بود . وينچنزو الساندرو سياح ايتاليايى كه در هفدهم ژوئيه 1571 م . ( 978 ق . ) تبريز را ديد ، به هنگام بحث از سلاحهاى سواره نظام قزلباش ، از تفنگ نيز در كنار شمشير و نيزه ياد مىكند . او مىنويسد جنگاوران صفوى تفنگ « آركبوز » را به آسانى به كار مىبردند . طول لولهء تفنگها شش وجب و
هامش
( 1 ) . رافائل دومان ، ص 204 .
( 2 ) . احمد كسروى ، تفك يا تفنگ . ( نك : مقالات كسروى ، گردآورنده يحيى ذكاء ، بخش دوم ، تهران ، 1334 ، ص 70 - 71 ) .
( 3 ) . حيدروف ، همان ، ص 25 .
( 4 ) . عزيز دولتآبادى ، سخنوران آذربايجان ، تبريز ، 2535 ش ، ص 457 - 458 .